داستان کامل Gears of War: E-Day؛ از روز ظهور لوکاستها تا پایان بازی

داستان کامل Gears of War: E-Day را از نخستین حمله لوکاستها به شهر کالونا تا نبرد نهایی مارکوس فینیکس و دومینیک سانتیاگو دنبال کنید. در این مقاله، اتفاقات مهم داستان، شخصیتهای اصلی، روز ظهور و پایان بازی را بهصورت فصلبهفصل مرور میکنیم.
Gears of War: E-Day بازگشتی به یکی از تاریکترین روزهای تاریخ سیاره سِرا است؛ زمانی که انسانها هنوز تصور نمیکردند تهدیدی تازه از اعماق زمین میتواند تمام تمدنشان را در چند ساعت به مرز نابودی بکشاند. داستان بازی چهارده سال پیش از وقایع نخستین Gears of War جریان دارد و مارکوس فینیکس و دومینیک سانتیاگو را در روزهایی دنبال میکند که جنگی به ظاهر تازه تمام شده، اما کابوسی بهمراتب هولناکتر آغاز میشود.
این بار خبری از سربازان سالخورده و باتجربهای نیست که سالها با لوکاستها جنگیده باشند. مارکوس و دوم هنوز در ابتدای مسیر شکلگیری رابطهای قرار دارند که بعدها به یکی از مهمترین پیوندهای عاطفی مجموعه تبدیل میشود. آنها باید در شهری ویرانشده، در میان غیرنظامیانی که به دنبال پناهگاه هستند و ارتشی که هنوز ابعاد واقعی تهدید را درک نکرده، راهی برای زنده ماندن پیدا کنند.
فصلهای داستان در یک نگاه
کمپین اصلی بازی در پنج پرده و ۲۶ فصل شمارهگذاریشده روایت میشود. پیشدرآمد، بازیکن را وارد فضای اولیه داستان میکند و اپیلوگ نیز پیامدهای حمله را نشان میدهد. فهرست زیر ترتیب فصلهای کمپین را مشخص میکند.
پرده اول: آغاز روز ظهور
- Emergence ــ ظهور لوکاستها
- Survival of the Fittest ــ بقا در شهری فروپاشیده
- A Gear in Need ــ سربازی گرفتار
- Back in the Fold ــ بازگشت به صفوف ارتش
پرده دوم: شکلگیری گروه براوو
- Bravo Squad ــ تشکیل گروه براوو
- Hold the Line ــ حفظ خط دفاعی
- No Gear Left Behind ــ هیچ سربازی置 نمیماند
- Flyboys ــ نبرد در آسمان
- Overrun ــ سقوط خطوط دفاعی
پرده سوم: در محاصره دشمن
- Stranded ــ گرفتار در منطقه دشمن
- Enemy Lines ــ پشت خطوط دشمن
- Last Foothold ــ آخرین سنگر
- The Convoy ــ کاروان تخلیه
- Desperate Times ــ روزهای ناامیدی
- Desperate Measures ــ تصمیمهای ناگزیر
پرده چهارم: فروپاشی کالونا
- Hope and Ruin ــ امید و ویرانی
- Technical Difficulties ــ مشکلات فنی
- Tough as Nails ــ تا آخرین توان
- Signals ــ نشانهها
- Paths Diverge ــ مسیرهای جداشده
- Critical Failure ــ فروپاشی بحرانی
پرده پنجم: سقوط کالونا
پیشدرآمد؛ لحظاتی پیش از فاجعه
داستان پیش از آن آغاز میشود که مردم سِرا بفهمند چه چیزی در انتظارشان است. مارکوس فینیکس و دومینیک سانتیاگو در مسیری زیرزمینی قرار دارند که آنها را به کالونا میرساند. لرزشی ناگهانی تاریکی را به تونلها میآورد و مسیر عادی حرکت از شکل میافتد. هنوز هیچکس تصویر کاملی از اتفاقات ندارد؛ آنچه ابتدا شبیه یک حادثه یا اختلال عادی به نظر میرسد، خیلی زود معنای دیگری پیدا میکند.
این شروع عمداً با اطلاعات اندک پیش میرود. بازیکن در کنار مارکوس و دوم قرار میگیرد، در حالی که نشانههای خطر یکی پس از دیگری ظاهر میشوند. با نزدیک شدن آنها به سطح شهر، فضای داستان از یک سفر معمولی به وضعیتی اضطراری تبدیل میشود. چیزی از زیر زمین بالا آمده است؛ چیزی که نه با دشمنان انسانی جنگهای گذشته شباهت دارد و نه با الگوهای آشنای میدان نبرد سازگار است.
پیشدرآمد زمینه ورود به روز ظهور را فراهم میکند؛ روزی که در تاریخ سِرا با نام Emergence Day ثبت میشود و مسیر زندگی مارکوس، دوم و میلیونها انسان دیگر را برای همیشه تغییر میدهد.
فصل اول: Emergence ــ ظهور لوکاستها
با رسیدن مارکوس و دوم به خیابانهای کالونا، وضعیت شهر بهسرعت از کنترل خارج میشود. انفجارها، ساختمانهای آسیبدیده و مردم وحشتزده نشان میدهند که این بحران با اتفاقاتی که ساکنان شهر پیشتر تجربه کردهاند تفاوت اساسی دارد. موجوداتی از زیر زمین بیرون میآیند و به مردم حمله میکنند؛ دشمنانی که نه هشدار میدهند و نه فرصتی برای آماده شدن باقی میگذارند.
مارکوس و دوم در ابتدا بیش از آنکه در حال اجرای یک مأموریت نظامی باشند، برای زنده ماندن و رسیدن به موقعیتی امن تلاش میکنند. مسیرهای معمولی مسدود شدهاند و هر خیابان میتواند به دام تبدیل شود. آنها سرانجام خود را به مقر پلیس میرسانند؛ جایی که هنوز عدهای از بازماندگان و نیروهای مسلح در برابر مهاجمان مقاومت میکنند.
این فصل نخستین برخورد جدی بازیکن با لوکاستها را رقم میزند. ترس اصلی فقط قدرت این موجودات نیست، بلکه ناشناخته بودن آنهاست. انسانها هنوز نمیدانند دشمن از کجا آمده، به دنبال چه چیزی است یا چگونه میتوان جلوی موج حملاتش را گرفت. روز ظهور از همینجا آغاز میشود: در شهری که تنها چند ساعت قبل، زندگی در آن جریان عادی داشته است.
فصل دوم: Survival of the Fittest ــ بقا در شهری فروپاشیده
مقر پلیس در ظاهر میتواند به پناهگاهی برای بازماندگان تبدیل شود، اما ساختمان نیز از حملات لوکاستها در امان نیست. مارکوس و دوم برای باز کردن مسیرهای داخلی و رسیدن به انبار تسلیحات میجنگند. آنها سلاح لنسر را به دست میآورند؛ سلاحی که بعدها به یکی از نمادهای اصلی مجموعه تبدیل میشود و تیغه ارهای آن در نبردهای نزدیک کاربرد دارد.
با مسلح شدن مارکوس، نقش او در اتفاقات تغییر میکند. او که بهتازگی از خدمت فعال فاصله گرفته بود، ناچار است دوباره به سربازی تبدیل شود که تصمیمهایش میتواند جان دیگران را نجات دهد. دوم نیز در کنار او قرار میگیرد و کمک میکند مقر پلیس به نقطهای برای گردآوری بازماندگان تبدیل شود.
در ادامه، آنها گروهی از غیرنظامیان را که در یک اتوبوس گرفتار شدهاند نجات میدهند و به سمت مقر پلیس هدایت میکنند. گزارش بازماندگان درباره افراد دیگری که در نزدیکی مرکز جذب نیرو گرفتار شدهاند، مأموریت بعدی را شکل میدهد. هنوز خبری از یک خط دفاعی منسجم نیست؛ تنها راه پیشروی این است که مارکوس و دوم از خیابانی به خیابان دیگر بروند و تا جای ممکن انسانها را از دسترس مهاجمان خارج کنند.
فصل سوم: A Gear in Need ــ سربازی گرفتار
تماس تازهای از یک سرباز COG که در فروشگاه Pay N Save گرفتار شده، مارکوس و دوم را به بخش دیگری از شهر میکشاند. خیابانهای اطراف بهدلیل تخریب ساختمانها و انسداد مسیرها دیگر قابل استفاده نیستند و آنها باید از میان ساختمانهای آسیبدیده عبور کنند تا به فروشگاه برسند.
در داخل فروشگاه، لوکاستها به سربازی محاصرهشده حمله کردهاند. مارکوس و دوم با پاکسازی مسیر، او را نجات میدهند؛ اما با پایان درگیری، روشن میشود که مشکل بسیار بزرگتر از نجات یک نفر است. نیروها پراکندهاند، تماسها بهسختی برقرار میشوند و بسیاری از سربازان و غیرنظامیان هنوز نمیدانند باید کجا بروند.
مسیر این فصل آنها را دوباره به تای کالیسو میرساند؛ سربازی که در حفاظت از گروهی از بازماندگان نقش دارد. در میان این افراد، شهردار شاو نیز حضور دارد. او قصد ندارد در پناهگاهی موقت منتظر بماند و میخواهد به ساختمان شهرداری برسد تا امکان سازماندهی کمکرسانی و پناه دادن به مردم فراهم شود. از این نقطه، مأموریت مارکوس و دوم از نجاتهای پراکنده فراتر میرود و به همراهی با یک گروه بزرگتر تبدیل میشود.
فصل چهارم: Back in the Fold ــ بازگشت به صفوف ارتش
مارکوس و دوم باید شهردار شاو را به ساختمان شهرداری برسانند؛ مسیری که از خیابانهای ناامن و مناطق تحت کنترل لوکاستها میگذرد. گروه بهتدریج پیشروی میکند و هر بخش از مسیر باید پیش از حرکت بعدی امن شود. در چنین شرایطی، سرعت بهتنهایی راه نجات نیست؛ اگر نیروهای همراه شهردار از گروه جدا شوند، همه آنها در معرض حمله قرار میگیرند.
در نزدیکی ساختمان شهرداری، حفرههای ظهور یا Emergence Holes در خیابان باز میشوند. این شکافها به لوکاستها امکان میدهند پیوسته از زیر زمین به سطح بیایند. کشتن دشمنانی که از این حفرهها بیرون میآیند، بهتنهایی کافی نیست؛ تا زمانی که راه خروجشان باز بماند، موج تازهای از مهاجمان از راه میرسد. مارکوس باید با نارنجک، این حفرهها را از بین ببرد و مسیر ورود نیروهای تازه را مسدود کند.
نبرد در نهایت به دفاع از ساختمان شهرداری میرسد؛ جایی که موج حملات شدت میگیرد و یک برومک نیز وارد میدان میشود. این رویارویی نشان میدهد که لوکاستها تنها گروهی از موجودات پراکنده نیستند و در میانشان دشمنانی وجود دارند که میتوانند بهتنهایی تهدیدی برای مواضع مستحکم انسانها باشند.
پس از دفاع از شهرداری، مارکوس، دوم و دیگر نیروهای حاضر دوباره زیر فرماندهی COG قرار میگیرند. مرحله نجاتهای خودجوش پایان مییابد و زمینه شکلگیری یک گروه نظامی تازه فراهم میشود.
فصل پنجم: Bravo Squad ــ تشکیل گروه براوو
پس از وقایع شهرداری، مارکوس و دوم همراه با مگز کارتر و لوکاس ریس وارد گروهی به نام براوو میشوند. این واحد زیر نظر کاپیتان گری فعالیت میکند و نخستین مأموریت مهمش بازپسگیری پل Legacy Bridge است؛ گذرگاهی که برای جابهجایی نیروهای COG و ادامه عملیات دفاعی اهمیت زیادی دارد.
در نزدیکی پل، گروه چارلی تحت فشار قرار گرفته و نیروهای لوکاست اجازه پیشروی آسان را نمیدهند. براوو باید ابتدا مواضع دشمن را پاکسازی کند و سپس به اتاق کنترل برسد تا پل پایین آورده شود. اما نخستین تلاش برای فعال کردن سازوکار پل شکست میخورد و مکانیزم در میانه کار از حرکت میایستد.
گروه متوجه میشود که راهحل در همان اتاق اول نیست. مارکوس و همرزمانش باید از مسیر دیگری به بخش شرقی پل برسند، از موقعیت بالاتر برای پشتیبانی از نیروهای چارلی استفاده کنند و در نهایت به کنترلهای دوم دسترسی پیدا کنند. پس از پایین آمدن پل، درگیری هنوز تمام نشده است؛ نیروهای دشمن همچنان در گذرگاه حضور دارند و هر دو گروه باید مسیر را بهطور کامل پاکسازی کنند.
این مأموریت نخستین آزمون واقعی براوو بهعنوان یک واحد منسجم است. اعضای گروه هنوز در ابتدای همکاری خود قرار دارند، اما فشار نبرد آنها را مجبور میکند به تواناییهای یکدیگر اعتماد کنند.
فصل ششم: Hold the Line ــ حفظ خط دفاعی
پس از بازگشت به موضع COG، گروه براوو فرصت کوتاهی برای تجدید تجهیزات پیدا میکند؛ اما حملات لوکاستها اجازه نمیدهد این استراحت طولانی شود. فرماندهی به آنها مأموریتهای مختلفی در نقاط آسیبدیده شهر میسپارد تا نیروهای پراکنده را نجات دهند، ارتباطات را برقرار کنند و از سقوط مواضع باقیمانده جلوگیری شود.
براوو در مسیر خود از ایستگاه Octus Way عبور میکند؛ جایی که گروه چارلی بار دیگر تحت فشار قرار گرفته است. پس از پاکسازی مواضع دشمن، دستور بعدی آنها را به سمت میدان Allfathers Plaza میفرستد. وقتی به محل میرسند، با موضعی ویرانشده و نیروهایی روبهرو میشوند که دیگر قادر به ادامه مقاومت نیستند.
هر بار که گروه تصور میکند یک منطقه را امن کرده، فرمان تازهای از راه میرسد. آنها باید به نقاطی بروند که تماسشان با فرماندهی قطع شده یا تیمهای ارتباطی در معرض حمله قرار گرفتهاند. در هتل کالونا، براوو به بازماندگان تیم ارتباطات کمک میکند و میکوشد یک ارتباط دوربرد را دوباره برقرار کند.
این فصل تصویری از گستردگی بحران ارائه میدهد: ارتش COG هنوز میجنگد، اما خطوط فرماندهی، ارتباطات و پشتیبانی آن زیر فشار حملات در حال فروپاشی است. حفظ یک موضع، دیگر به معنی کنترل شهر نیست؛ هر نقطهای که از دست برود میتواند کل عملیات را تحت تأثیر قرار دهد.
فصل هفتم: No Gear Left Behind ــ هیچ سربازی置 نمیماند
درحالیکه دستور بازگشت نیروهای باقیمانده به پایگاه صادر شده، لوکاس ریس نشانهای از گروه چارلی دریافت میکند. تماس نشان میدهد که ممکن است تعدادی از سربازان آن واحد هنوز زنده باشند و در بخش دیگری از شهر به کمک نیاز داشته باشند.
براوو تصمیم میگیرد پیش از بازگشت، آخرین محل حضور چارلی را بررسی کند. راه مستقیم از میان تونلهای مترو میگذرد؛ فضایی که با وجود تاریکی و خطر، سریعترین مسیر برای رسیدن به سربازان گمشده است. هرچه گروه بیشتر به اعماق شهر میرود، فضای مأموریت از یک عملیات نجات معمولی فاصله میگیرد و نشانههای بیشتری از حضور گسترده لوکاستها ظاهر میشود.
این تصمیم صرفاً یک انتخاب تاکتیکی نیست. در شرایطی که ارتش زیر ضرب حملهای فراگیر قرار گرفته و بسیاری از واحدها بدون پشتیبانی ماندهاند، رها کردن هر سرباز میتواند به معنای از دست دادن اطلاعات، نیرو و فرصتی برای نجات دیگران باشد. اعضای براوو میدانند خطر حضور در تونلها بالاست، اما بازگشت بدون بررسی سیگنال چارلی با اصولی که برای آنها اهمیت دارد سازگار نیست.
مأموریت آنها را یک قدم دیگر به شبکه زیرزمینی لوکاستها نزدیک میکند و زمینه ورود به مرحله بعدی داستان را میسازد؛ جایی که جنگ دیگر فقط در خیابانهای شهر جریان ندارد.
فصل هشتم: Flyboys ــ نبرد در آسمان
پس از عملیاتهای زمینی، براوو برای جابهجایی سریعتر سوار یک رِیون میشود. هواگرد COG قرار است آنها را از بخشهایی از شهر عبور دهد که پیشروی زمینی در آنها دشوار یا تقریباً غیرممکن شده است. اما لوکاستها حتی مسیر هوایی را نیز امن نگذاشتهاند.
با آغاز حملات، اعضای گروه باید از سلاحهای نصبشده روی هواگرد استفاده کنند و مواضعی را هدف بگیرند که مستقیماً به رِیون شلیک میکنند. حملهها از چند جهت صورت میگیرند و خدمه پرواز به پشتیبانی زمینی نیاز دارند. براوو درحالیکه در هوا پیش میرود، باید همزمان از خود و وسیلهای محافظت کند که تنها راه رسیدن به منطقه بعدی است.
نبرد این فصل یادآوری میکند که برتری نظامی COG در برابر دشمن تازه چندان مطمئن نیست. لوکاستها نهتنها از زمین بالا آمدهاند، بلکه خیلی زود توانستهاند فشار خود را به مسیرهای جابهجایی و پشتیبانی نیروها نیز گسترش دهند. حتی پرواز با یکی از تجهیزات پیشرفته ارتش، تضمینی برای بقا نیست.
فصل نهم: Overrun ــ سقوط خطوط دفاعی
گروه براوو به محدوده فرودگاهی میرسد؛ جایی که ارتش تلاش کرده موضعی برای ادامه عملیات و انتقال نیروها حفظ کند. بااینحال، فشار دشمن از حدی فراتر رفته که نیروهای مستقر بتوانند بهراحتی آن را مهار کنند. حملات لوکاستها مواضع دفاعی را تهدید میکنند و امکان نگه داشتن فرودگاه بهتدریج از بین میرود.
تلاش برای حفظ این منطقه به یک عقبنشینی پرخطر تبدیل میشود. مسیرهای فرار زیر آتش قرار دارند و گروه باید میان ادامه مقاومت و نجات دادن نیروهای باقیمانده تصمیم بگیرد. آنچه در آغاز مأموریت قرار بود یک جابهجایی نظامی باشد، اکنون به تلاشی برای خارج شدن از منطقهای تبدیل شده که دیگر نمیتوان آن را امن دانست.
وضعیت در پایان این بخش به جدایی براوو از نیروهای اصلی COG منتهی میشود. راه بازگشت به مواضع قبلی بسته شده و گروه باید بدون اتکا به یک خط پشتیبانی مطمئن، راهی برای رسیدن به بازماندگان دیگر پیدا کند. با ورود داستان به پرده سوم، مسئله اصلی دیگر حفظ قلمرو نیست؛ سؤال این است که آیا اعضای براوو میتوانند پیش از محاصره کامل، دوباره یکدیگر و نیروهای انسانی را پیدا کنند یا نه.
فصل دهم: Stranded ــ گرفتار در منطقه دشمن
پس از جدا شدن از نیروهای اصلی، براوو باید در غرب کالونا به دنبال مسیری برای بازگشت بگردد. ارتباطات دوربرد قابل اتکا نیست و امکان رسیدن مستقیم به پایگاه اصلی وجود ندارد. گروه به سمت پایگاه متروکه Fairlight Outpost حرکت میکند؛ مکانی که هنوز ممکن است امکان فرود یک رِیون و خروج از منطقه را فراهم کند.
رسیدن به محل فرود بهمعنای پایان مشکل نیست. چراغهای فرودگاه از کار افتادهاند و پیش از آنکه هواگردی بتواند بهطور ایمن نزدیک شود، باید برق و تجهیزات لازم دوباره فعال شوند. اعضای گروه در میان ساختمانهای متروکه و مواضع اشغالشده توسط لوکاستها پیشروی میکنند و تلاش میکنند راهی برای علامت دادن به نیروهای هوایی پیدا کنند.
با فراهم شدن شرایط اولیه، امید به خروج از منطقه زنده میشود؛ اما عملیات نجات طبق برنامه پیش نمیرود. مسیر فرار آنها بهجای رساندنشان به موضعی امن، به شبکه زیرزمینی لوکاستها منتهی میشود. براوو ناگهان خود را در محیطی میبیند که دشمن در آن بهمراتب دست بالاتری دارد و راه خروج مشخصی نیز وجود ندارد.
فصل یازدهم: Enemy Lines ــ پشت خطوط دشمن
مارکوس، دوم، مگز و لوکاس پس از سقوط به شبکه زیرزمینی، باید بدون دسترسی مطمئن به پشتیبانی بیرون راه خود را پیدا کنند. تونلها، مسیرهای مترو و تأسیسات زیرزمینی همگی میتوانند به گذرگاهی برای حرکت لوکاستها تبدیل شوند. گروه به دنبال مسیری است که آنها را دوباره به سطح زمین و در نهایت به نیروهای COG برساند.
در مسیر، اعضای براوو به یک رِیون سقوطکرده میرسند که تجهیزات ارتباطی آن هنوز میتواند مفید باشد. از این طریق امکان ارسال یا دریافت اطلاعات محدود فراهم میشود؛ بااینحال، پیشروی ساده نیست و شرایط محیطی باعث میشود اعضای گروه موقتاً از یکدیگر جدا شوند. آنها در ادامه مسیر دوباره به هم میرسند، اما اتفاقات زیر زمین نشان میدهد که دشمن از ساختار ارتباطی انسانها بیخبر نیست.
در ایستگاه Cooper، براوو درمییابد که لوکاستها به ارتباطات رادیویی COG گوش دادهاند. این موضوع موقعیت نیروهای انسانی را خطرناکتر میکند: کانالهایی که قرار بود ابزار هماهنگی و درخواست کمک باشند، ممکن است اطلاعات ارزشمندی درباره جایگاه و برنامههای انسانها در اختیار دشمن قرار داده باشند.
در بخش پایانی مسیر، یک کورسر (Corpser) راه گروه را مسدود میکند؛ موجودی عظیم که عبور از منطقه را به نبردی سخت تبدیل میکند. رویارویی با این دشمن، نمونه دیگری از برتری فیزیکی تهدید جدید است. براوو پس از درگیری و فروپاشی بخشی از مسیر، راهی به سمت سطح پیدا میکند؛ اما آنها دیگر نمیتوانند به ارتباطات COG با همان اطمینان گذشته تکیه کنند.
فصل دوازدهم: Last Foothold ــ آخرین سنگر
بازگشت به سطح زمین، پایان خطر نیست. گروه براوو به سمت استادیومی حرکت میکند که به یکی از نقاط تجمع نیروهای باقیمانده و پناهگاهی برای مجروحان و غیرنظامیان تبدیل شده است. با دریافت نشانههای ارتباطی محلی، آنها مسیر خود را به سمت استادیوم تنظیم میکنند و مواضع لوکاستها را برای ورود به منطقه پاکسازی میکنند.
در استادیوم، گزارش اتفاقات زیر زمین اهمیت پیدا میکند. اگر لوکاستها از ارتباطات COG آگاه شده باشند، دیگر نمیتوان فرض کرد که این محل برای مدت طولانی امن خواهد ماند. نیروهای باقیمانده بهجای تمرکز صرف بر دفاع از استادیوم، باید انتقال مردم به موقعیتی قابلدفاعتر را برنامهریزی کنند.
برای شروع تخلیه، به خودروهایی نیاز است که در اختیار یک سرباز به نام هریس قرار دارند. گروه برای دسترسی به آنها دوباره وارد خیابانهای خطرناک میشود. نجات مردم به هماهنگی میان واحدهای مختلف و سرعت عمل وابسته است؛ تأخیر در انتقال میتواند استادیوم را به دام بزرگی برای کسانی تبدیل کند که تصور میکنند به یک پناهگاه رسیدهاند.
این فصل نقطه تغییر هدف داستان است. گروه دیگر نمیتواند برای بازپسگیری همه مناطق برنامهریزی کند. اولویت اصلی، انتقال نیروها و غیرنظامیان به یک موضع امنتر است؛ حتی اگر این کار به معنای واگذار کردن بخشهای بیشتری از شهر باشد.
فصل سیزدهم: The Convoy ــ کاروان تخلیه
کاروان تخلیه استادیوم حرکت میکند، اما خیلی زود با پلی روبهرو میشود که مسیر عبور خودروها را مسدود کرده است. گروه براوو باید از راهی به بخش بالایی پل برسد و سامانه کنترل را فعال کند. عبور از این مسیر خطرناک است، زیرا درحالیکه مارکوس و همرزمانش به سمت اتاق کنترل پیش میروند، کاروان در پایین پل در معرض حمله قرار دارد.
با رسیدن به اتاق کنترل، آنها سازوکار پل را فعال میکنند و عرشه شروع به پایین آمدن میکند. اما عملیات هنوز تمام نشده است. نیروهای لوکاست همچنان به خودروهای تخلیه فشار میآورند و براوو باید از موقعیت مرتفع خود برای پوشش دادن کاروان استفاده کند تا امکان عبور آن فراهم شود.
هدف، رساندن بازماندگان به Fort Vigil است؛ پایگاهی که به نظر میرسد میتواند مرحله بعدی تخلیه را پشتیبانی کند. اما مسیر جادهای امن نیست و هر توقف، جان دهها نفر را در معرض خطر قرار میدهد. گروه در این فصل درمییابد که حتی عبور موفق از یک مانع بزرگ نیز بهمعنای نجات کامل نیست؛ جنگ میتواند در هر نقطه مسیر دوباره به کاروان برسد.
فصل چهاردهم: Desperate Times ــ روزهای ناامیدی
با ادامه حرکت کاروان، فشار لوکاستها بر نیروهای COG و غیرنظامیان بیشتر میشود. منابع محدود است، مسیرها زیر آتش قرار دارند و نمیتوان همه مردم را همزمان در برابر موج حملات محافظت کرد. نیروهای همراه باید میان پیشروی، نجات افراد گرفتار و دفاع از خودروها تعادل برقرار کنند.
در چنین شرایطی، نقش مارکوس و دوم از جنگیدن با دشمن فراتر میرود. آنها باید درک کنند که هدف هر درگیری، تنها از بین بردن لوکاستها نیست؛ گاهی باید زمان کافی برای عبور غیرنظامیان خرید، راهی برای حرکت گروه پیدا کرد یا نیروهایی را که از کاروان جدا شدهاند به مسیر اصلی بازگرداند.
فصل با تأکید بر فرسودگی انسانها پیش میرود. تعداد دشمنان و قدرت آنها، کار سادهای برای نیروهای باقیمانده نگذاشته و حتی مسیرهای به ظاهر قابلکنترل نیز بهسرعت تغییر میکنند. امید به رسیدن به پایگاهی امن همچنان وجود دارد، اما دیگر نمیتوان با اطمینان گفت که هیچیک از مواضع COG تا زمان رسیدن کاروان پابرجا خواهد ماند.
فصل پانزدهم: Desperate Measures ــ تصمیمهای ناگزیر
در ادامه عملیات، کاروان به سمت Fort Vigil پیش میرود و نیروهای COG ناچار میشوند برای نگه داشتن مسیر و محافظت از بازماندگان، از تمام توان باقیمانده خود استفاده کنند. شرایط دفاعی پیچیدهتر میشود و گروه باید در برابر موجهای تازه دشمن مقاومت کند تا امکان ادامه تخلیه از بین نرود.
آنچه در این بخش اهمیت دارد، محدودیت انتخابهاست. نیروها دیگر با وضعیتی روبهرو نیستند که در آن بتوان برای هر منطقه یک برنامه کامل و بینقص داشت. گاهی تنها راه، حفظ یک موضع برای چند دقیقه بیشتر است؛ زمانی که میتواند برای عبور مردم یا رسیدن نیروهای کمکی کافی باشد.
با رسیدن به Fort Vigil، گروه باید در کنار دیگر بازماندگان از موضع دفاع کند. این پایگاه به نقطهای مهم در طرح تخلیه تبدیل شده، اما حضور لوکاستها نشان میدهد که هیچ پناهگاهی در کالونا کاملاً ایمن نیست. موفقیت در این مرحله تنها زمانی معنا پیدا میکند که نیروها بتوانند از فروپاشی کامل موضع جلوگیری کنند و برای مرحله بعدی خروج، زمان به دست بیاورند.
فصل شانزدهم: Hope and Ruin ــ امید و ویرانی
پس از دفاع از Fort Vigil، گروه براوو باید راهی برای ادامه تخلیه پیدا کند. مقصد بعدی Prospect Bay است؛ منطقهای که میتواند بخشی از مسیر انتقال بازماندگان به بندر باشد. بااینحال، مسیر از میان بخشهای ویرانشده شهر میگذرد و جادههای اصلی دیگر قابل اتکا نیستند.
براوو ناچار میشود از اطراف میدان کالونا و محوطه کلیسا عبور کند تا به شبکه ریلی و مسیرهای جایگزین برسد. هر منطقهای که پشت سر میگذارند، نشانهای از شدت فاجعه را آشکار میکند: ساختمانهای ویران، تجهیزات رهاشده و بخشهایی از شهر که دیگر نمیتوانند مانند گذشته از ساکنان خود محافظت کنند.
در کنار جستوجوی مسیر خروج، نیاز به برقراری ارتباط با فرماندهی بیرون از کالونا همچنان پابرجاست. بدون دریافت اطلاعات دقیق از وضعیت مناطق دیگر و طرحهای تخلیه، نمیتوان مطمئن بود که حرکت بازماندگان به کجا باید ختم شود. امید به نجات هنوز وجود دارد، اما برای تبدیل شدن آن به یک برنامه واقعی، گروه به اطلاعات و ارتباطات قابلاعتماد نیاز دارد.
فصل هفدهم: Technical Difficulties ــ مشکلات فنی
گروه در مسیر خود به شبکه ریلی میرسد و برای رسیدن به Octus Way به قطار نیاز دارد. اما حملونقل عمومی و تأسیسات شهری که زمانی بخشی از زندگی عادی مردم بودند، اکنون زیر فشار حمله و تخریب قرار دارند. نخستین قطاری که از راه میرسد، در مسیر موردنظر براوو حرکت نمیکند و گروه مجبور است برای قطار دوم منتظر بماند.
با سوار شدن به قطار مناسب، مشکل دیگری پیش میآید: وسیله نقلیه در میانه مسیر آسیب میبیند و بخشهایی از آن دیگر قابلاستفاده نیست. اعضای گروه باید در میان واگنها به سمت بخش سالمتر حرکت کنند و پیش از فروپاشی کامل مسیر، از خطر خارج شوند. سفر کوتاهی که میتوانست آنها را از خیابانهای ناامن عبور دهد، به یک درگیری پرخطر دیگر تبدیل میشود.
پس از از دست رفتن مسیر ریلی، براوو دوباره باید پیاده به حرکت ادامه دهد. این اتفاق تنها یک مشکل فنی نیست؛ نمونهای از فروپاشی زیرساختهایی است که برای اداره شهر ضروری بودند. وقتی شبکه برق، ارتباطات و حملونقل از کار میافتند، انجام سادهترین کارها نیز به عملیاتی نظامی تبدیل میشود.
فصل هجدهم: Tough as Nails ــ تا آخرین توان
براوو به Prospect Bay میرسد و درمییابد که قطع برق، ارتباطات منطقه را مختل کرده است. برای برقراری تماس با فرماندهی، باید نیروگاه محلی دوباره به کار بیفتد. این کار بهسادگی با فشار دادن یک کلید انجام نمیشود؛ تجهیزات آسیب دیدهاند و تکنسینها برای احیای شبکه به زمان و محیطی نیاز دارند که زیر حمله لوکاستها قرار نگیرد.
گروه در اطراف نیروگاه مواضع دفاعی میگیرد و از کارکنانی که مشغول تعمیر تجهیزات هستند محافظت میکند. همزمان باید به وضعیت خروجی ژنراتور توجه داشته باشد؛ سیستم پیش از آنکه به سطح مناسب برسد، نباید دوباره به شبکه وصل شود. هر اشتباه میتواند تلاش برای بازگرداندن برق را با شکست مواجه کند.
با بازگشت برق، کار براوو به پایان نمیرسد. نیروهای لوکاست هنوز اطراف مرکز کنترل بندر حضور دارند و باید پیش از ادامه کار، منطقه امن شود. این عملیات نشان میدهد که در جنگی چنین گسترده، پیروزی همیشه به شکل نابود کردن یک دشمن بزرگ ظاهر نمیشود؛ گاهی نجات یک سامانه حیاتی میتواند تأثیری به اندازه یک نبرد مهم داشته باشد.
فصل نوزدهم: Signals ــ نشانهها
با بازگشت بخشی از زیرساختها، گروه براوو برای برقراری ارتباط دوربرد به سمت ایستگاه هواشناسی قدیمی حرکت میکند. پشتیبانی زمینی برای بخشی از مسیر در اختیارشان قرار میگیرد، اما جاده تا مقصد ادامه ندارد. آنها باید خودرو را کنار بگذارند و از مسیری سربالایی در میان مواضع لوکاستها بالا بروند.
پیشروی در این منطقه بار دیگر نشان میدهد که نقشههای عادی دیگر کاربرد چندانی ندارند. مسیرهایی که برای خودروها طراحی شدهاند ممکن است با تخریب ساختمانها و جادهها مسدود شده باشند و نیروها ناچار شوند از راههای فرعی و پیادهروهای کوهستانی استفاده کنند. خطر در این بخش تنها از جانب دشمن نیست؛ خود محیط نیز حرکت گروه را دشوار میکند.
در نهایت، براوو موفق میشود در ایستگاه هواشناسی با نیروهای خارج از منطقه تماس برقرار کند. این ارتباط اطلاعات مهمی درباره وضعیت کلی تخلیه و شرایط بیرون از کالونا در اختیار گروه قرار میدهد و برنامه آنها را تغییر میدهد. اما خبرهای تازه بهجای پایان دادن به بحران، مأموریت اضطراری دیگری را پیش روی مارکوس و همرزمانش میگذارد.
فصل بیستم: Paths Diverge ــ مسیرهای جداشده
در Prospect Bay، وضعیت تأسیسات صنعتی به مرحله خطرناکی رسیده است. آژیرهای تخلیه به صدا درمیآیند، اما خاموش شدن ناگهانی آنها به معنای رفع خطر نیست. گروه براوو باید پیش از ورود به پالایشگاه، به مردم باقیمانده هشدار دهد و راه خروجشان را مشخص کند.
آنها به ساختمان اداری Sarahine میروند تا از سامانه بلندگوی عمومی برای اعلام مسیر تخلیه استفاده کنند. هدف این است که مردم به سمت بندر کالونا هدایت شوند؛ جایی که قایقهای کوچک میتوانند آنها را از منطقه عبور دهند. اما رسیدن به ساختمان و ارسال پیام در حالی انجام میشود که لوکاستها در اطراف منطقه حضور دارند و هر حرکت باید با احتیاط صورت بگیرد.
پس از پخش پیام، براوو میتواند به سمت پالایشگاه برود. در این مرحله، مسیر داستان به دو مسئولیت گره میخورد: نجات افرادی که هنوز فرصت فرار دارند و جلوگیری از رخدادی صنعتی که میتواند منطقه را بهطور کامل نابود کند. برای مارکوس، تصمیمگیری در این شرایط به معنای اولویت دادن به مأموریتی است که اگر بهموقع انجام نشود، ممکن است جان افراد بیشتری را تهدید کند.
فصل بیستویکم: Critical Failure ــ فروپاشی بحرانی
گروه براوو وارد پالایشگاهی میشود که مبدل Light Mass آن در آستانه شکست قرار دارد. فشار سیستم به محدوده خطرناکی رسیده و با پیشروی نیروها، زمان کمتری برای جلوگیری از فاجعه باقی میماند. در داخل مجموعه، کارا لینچ از طریق بخش امنیتی با گروه ارتباط برقرار میکند و برای رسیدن به مراحل خاموشسازی راهنمایی ارائه میدهد.
اما مسیرهای پالایشگاه آسیب دیدهاند و راههای عادی دسترسی یکی پس از دیگری از کار میافتند. اعضای براوو مجبور میشوند از مسیر خنککننده پشتیبان، بخشهای تحقیقاتی و اتاقهای محدودشده عبور کنند. در این میان، ماده خام ایمولژن خطر جدی برای نیروها ایجاد میکند و نزدیک شدن بیاحتیاط به مخازن و مسیرهای باز میتواند به آسیب شدید منجر شود.
برای ادامه عملیات، گروه باید به کارت دسترسی منطقه پنجم برسد، جریان ایمولژن غنیشده را متوقف کند و مسیرهای پشتیبان سیستم خنککننده را فعال نگه دارد. دو موجود Scoria نیز بر سر راه خاموشسازی نهایی قرار میگیرند و براوو ناچار است پیش از بازگشت به کنترلها، آنها را از میان بردارد.
در نهایت، تلاش برای تخلیه فشار و متوقف کردن مبدل به مرحله پایانی میرسد. این فصل یکی از دشوارترین نمونههای کار گروهی در کمپین است: درحالیکه دشمن همچنان حمله میکند، نیروها باید هم مسیر خود را پیدا کنند و هم جلوی یک بحران بزرگتر را بگیرند. با این عملیات، تمرکز داستان از مشکلات محلی به ضرورت خروج هرچه سریعتر از کالونا بازمیگردد.
فصل بیستودوم: One Problem at a Time ــ حل مشکلات، یکی پس از دیگری
در آغاز پرده پایانی، گروه براوو در قطاری خودکار قرار دارد که از کالونا دور میشود. حمله ریوِرها به قطار و آسیب دیدن سامانه سوخت، ادامه مسیر را غیرممکن میکند. اعضای گروه مجبور میشوند از وسیله نقلیه در حال حرکت خارج شوند و برای نجات خود به قطار دیگری منتقل شوند.
اما قطار دوم نیز آنها را از هدف اصلی دور میکند. براوو باید تا بخش جلویی آن پیش برود و در محل تعویض مسیر، قطاری را پیدا کند که دوباره به سمت کالونا حرکت میکند. این جابهجایی زمان و انرژی زیادی میگیرد، ولی بازگشت به شهر ضروری است؛ زیرا عملیات تخلیه هنوز تمام نشده و گروه نمیتواند پیش از نجات بازماندگان باقیمانده، به مسیر دور شدن از بحران ادامه دهد.
پس از انتخاب مسیر بازگشت، حمله دیگری قطار را از ادامه حرکت بازمیدارد و اعضای براوو ناچار میشوند پیاده پیش بروند. این فصل با تأکید بر ماهیت کل کمپین ساخته شده است: هیچ مرحلهای بهتنهایی پایان بحران نیست و با رفع هر مانع، مشکل دیگری سر راه گروه قرار میگیرد.
فصل بیستوسوم: Ghost Town ــ شهر ارواح
براوو وارد بخشی از کالونا میشود که خیابانهایش بهشدت ویران شدهاند. ساختمانهای تخریبشده، خیابانهای خالی و نشانههای حملات گذشته فضایی به وجود میآورند که انگار شهر از ساکنان خود تهی شده است. حرکت در خیابانهای باز خطرناک است، زیرا مواضع دشمن میتوانند از فاصله دور نیروها را هدف قرار دهند و آتش خمپارهها بخشهایی از مسیر را ناامن میکند.
اعضای گروه برای پیشروی از داخل ساختمانها عبور میکنند و مسیرهایی را انتخاب میکنند که پوشش بیشتری در برابر آتش دشمن فراهم میآورد. بیمارستان یکی از نقاط مهم این مسیر است و پس از آن، مسیر حرکت از بخشهای آسیبدیده ساختمانها و کابلهای باقیمانده در یک شفت آسانسور میگذرد. خروجیهای معمول خیابانها دیگر در دسترس نیستند و راه رسیدن به پشتبام به بخشی از عملیات تبدیل میشود.
در ارتفاع، گروه باید موضع خود را حفظ کند تا یک رِیون برای خروج به آنها برسد. پس از رسیدن هواگرد، براوو میتواند به بخش بعدی عملیات انتقال بازماندگان ملحق شود. اما هنوز یک مشکل بزرگ وجود دارد: کشتیای که باید مردم را از شهر خارج کند، بدون باز شدن مسیر بندر قادر به ترک کالونا نخواهد بود.
فصل بیستوچهارم: Storm Clouds ــ ابرهای طوفانی
مرحله بعدی، رسیدن به Raven's Nest است؛ کشتیای که قرار است بخشی از عملیات تخلیه با آن انجام شود. براوو سوار رِیون میشود و در مسیر هوایی با حملات ریوِرها و شرایط جوی نامساعد روبهرو میشود. خدمه باید هواگرد را در مسیر نگه دارند و اعضای گروه نیز با سلاحهای نصبشده به دفع دشمنانی کمک میکنند که مانع رسیدن به مقصد میشوند.
پس از نزدیک شدن به منطقه، مواضع لوکاستها در اطراف محل فرود باید پاکسازی شوند تا رِیون بتواند روی زمین بنشیند. رسیدن به Raven's Nest فرصتی برای ادامه طرح تخلیه ایجاد میکند، اما کشتی در وضعیت آماده حرکت قرار ندارد. این وسیله باید از حوضچه خشک خارج شود و برای رسیدن به آب، به فعال شدن سامانههای کنترل سیلاب نیاز دارد.
با ورود براوو به این مرحله، مأموریت از نبردهای خیابانی و عملیات نجات به اقدامی زیرساختی تغییر میکند. سرنوشت تعداد زیادی از بازماندگان به راه افتادن همین کشتی وابسته است؛ بنابراین گروه باید هر مانعی را که جلوی آماده شدن آن قرار گرفته، از میان بردارد.
فصل بیستوپنجم: Resolute ــ کشتی ریزولوت
کشتی در حوضچه خشک بندر گرفتار شده و خرابی سامانههای کنترل آب مانع به آب انداختن آن است. گروه براوو باید از سامانه پشتیبان استفاده کند و سه شیر آب را به ترتیب باز کند تا سطح آب بهاندازهای بالا برود که کشتی شناور شود. زی، که در کار کنترلهای پشتیبان نقش دارد، به گروه کمک میکند تا نخستین مراحل این عملیات را پشت سر بگذارد.
بااینحال، شیر سوم از کار میافتد و زنجیر مکانیزم آن میشکند. راهحل در بازگشت به دو کنترل قبلی نیست؛ باید از دریچه دسترسی دیگری عبور کرد و رهاسازی دستی را در بخش زیرین سامانه انجام داد. این کار خطرناک است، زیرا اتاقک بهتدریج از آب پر میشود و فردی که وارد آن شده ممکن است راه بازگشت نداشته باشد.
زی برای فعال کردن سازوکار دستی وارد دریچه میشود. او نشانههای سربازی خود را به لوکاس میسپارد و از او میخواهد آنها را به پسرانش برساند؛ اما لوکاس تنها در صورتی این مسئولیت را میپذیرد که زی شخصاً برگردد و آنها را پس بگیرد. این گفتوگو لحظهای انسانی در میانه نبردی خشن است و نشان میدهد که حتی در شرایطی که همهچیز به سرعت و تصمیمهای نظامی وابسته شده، پیوندهای شخصی همچنان اهمیت دارند.
در همان زمان، لوکاستها به پایههای نگهدارنده کشتی حمله میکنند و اعضای گروه باید از سازه محافظت کنند. زی از پشت بیسیم خبر میدهد که مسیر خروجش مسدود شده و اتاقک در حال پر شدن است؛ سپس از دیگران میخواهد مردم را نجات دهند. ارتباط او قطع میشود و گروه تصور میکند که او جان خود را از دست داده است.
با ادامه عملیات، آب بهاندازه کافی بالا میآید و کشتی شناور میشود. اعضای براوو به کشتی بازمیگردند و برای خروج آماده میشوند، اما یک مشکل باقی مانده است: پل اصلی که مسیر بندر را میبندد هنوز باید باز شود. بدون حل این مسئله، حتی یک کشتی آماده حرکت نیز نمیتواند مردم را از کالونا خارج کند.
فصل بیستوششم: The Fall of Kalona ــ سقوط کالونا
در آخرین مأموریت کمپین، کشتی آماده خروج است و بازماندگان چشمانتظارند. اما مسیر بندر بهواسطه پل Legacy Bridge مسدود شده است. گروهی که پیشتر برای باز کردن مسیر اعزام شده بود، هدف حمله قرار گرفته و گزارشهای دریافتی از دشمنی قدرتمند به نام ایمپیلر خبر میدهند. این دشمن، که در ادامه با نام Svore Vraahk شناخته میشود، به تهدید اصلی مرحله پایانی تبدیل شده است.
براوو با یک رِیون به سمت پل اعزام میشود تا آن را برای عبور کشتی آماده کند. مارکوس، دوم و دیگر اعضای گروه در مسیر اتاقهای کنترل پیش میروند و تلاش میکنند مکانیزم پل را به حرکت درآورند. اما سازوکار در میانه کار گیر میکند و مسیر عادی عملیات از بین میرود. در همین نقطه، Vraahk در برابر آنها ظاهر میشود و نبرد نهایی را آغاز میکند.
در نخستین رویارویی، مارکوس و گروهش نمیتوانند ایمپیلر را بهطور کامل از میان بردارند. دوم که میداند زمان به سود آنها نیست، برای رسیدن به چاشنی انفجار پل بهتنهایی حرکت میکند. او حاضر است جان خود را به خطر بیندازد تا مسیر نجات مردم باز شود؛ اما Vraahk به او حمله میکند و او را زمینگیر میسازد.
مارکوس خود را به دوم میرساند و او را از چنگ دشمن بیرون میکشد. این لحظه تنها یک نجات در میانه نبرد نیست. رابطه این دو نفر از پیش با فقدان پیوند خورده است: کارلوس سانتیاگو، برادر دوم، در جنگهای پیشین کشته شده بود و مارکوس نیز بار آن فقدان را با خود حمل میکرد. اکنون مارکوس نمیخواهد دوم را نیز به سرنوشتی مشابه بسپارد.
دوم و مارکوس به این نتیجه میرسند که ادامه مأموریت باید با همکاری هر دو انجام شود. بهجای آنکه یکی از آنها بهتنهایی خطر را بپذیرد، گروه مسیر جایگزینی انتخاب میکند: نابود کردن پل، بهجای تلاش برای باز کردن کامل آن. چاشنیهای انفجاری که از پیش روی سازه نصب شدهاند، میتوانند با از بین بردن پل، راه خروج کشتی را باز کنند؛ هرچند این تصمیم، رویارویی نهایی با Vraahk را اجتنابناپذیر میکند.
راه مستقیم به سمت چاشنی مسدود شده است و مارکوس و دوم ناچارند از یک واگن قطار شهری برای عبور از مسیر بسته استفاده کنند. در آن سوی مسیر، Vraahk برای دومین بار در برابر گروه قرار میگیرد. این بار نبرد تا پایان ادامه پیدا میکند و براوو موفق میشود ایمپیلر را از پا درآورد؛ اما هنوز باید چاشنی فعال شود.
با صدور فرمان مارکوس، انفجار در بخشهای مختلف پل آغاز میشود. Vraahk دوباره بلند میشود و مارکوس را از سلاحش دور میکند. مارکوس خود را به لنسر میرساند و با تیغه ارهای آن به بازوی راست دشمن ضربه میزند و آن را قطع میکند. در همان لحظات، سازه پل فرو میریزد و Vraahk همراه با بخشهای در حال سقوط پل به سمت آب سقوط میکند.
مارکوس از شکاف ایجادشده میپرد و لبه شکسته سازه را میگیرد. دوم و مگز او را به داخل میکشند و نجاتش میدهند. سرنوشت نهایی Vraahk بهطور قطعی تأیید نمیشود؛ آخرین تصویر از او سقوط به همراه پل است، اما بدنش در ادامه نشان داده نمیشود.
با نابودی پل، مسیر بندر باز میشود و کشتی حامل بازماندگان میتواند کالونا را ترک کند. در سپیدهدم، غیرنظامیان و سربازان سوار کشتی میشوند و شهردار شاو و کاپیتان گری با گروه براوو دیدار میکنند. مقصد اولیه، بندر Port Farrall است و پس از آن قرار است بازماندگان به سمت فلات جاکینتو منتقل شوند.
در یکی از آخرین لحظات بازی، یک رِیون روی کشتی فرود میآید و گیل، تای و زی از آن پیاده میشوند. برخلاف تصوری که بعد از قطع شدن ارتباطش شکل گرفته بود، زی زنده مانده است. لوکاس نشانههای سربازی او را پس میدهد؛ وعدهای که در یکی از تلخترین لحظات فصل قبل داده شده بود، حالا به پایان خوشی کوچک در میان فاجعه تبدیل میشود.
اپیلوگ: جنگی که تازه آغاز شده است
کشتی از کالونا دور میشود و مسافران، شهر در حال سوختن را از فاصله نگاه میکنند. نجات یافتن آنها به معنای پیروزی نیست؛ بسیاری از مردم در شهر باقی ماندهاند و سرنوشت تعداد زیادی از خانوادهها هنوز مشخص نیست. مارکوس و دوم در کنار نرده کشتی میایستند و به شهری نگاه میکنند که دیگر شبیه خانه سابقشان نیست.
دوم میخواهد به خانه بازگردد و با چشمهای خودش ببیند چه اتفاقی برای زندگیاش افتاده است. او حتی پس از نجات یافتن از کالونا، این روز را یک شکست میداند. از نگاه او، دشمنی که هیچ رحمی نشان نمیدهد، ممکن است حتی از توان نیروهای نظامی نیز فراتر باشد. مارکوس پاسخ سادهای برای این نگرانی ندارد؛ تنها میداند که اگر آنها دست از مقاومت بکشند، همهچیز از دست خواهد رفت.
پایان بازی با نمایش نام Gears of War: E-Day همراه میشود، اما اپیلوگ معنای بزرگتری را آشکار میکند. حمله لوکاستها محدود به کالونا نبوده است. شهرهای دیگر سِرا نیز همزمان هدف قرار گرفتهاند و آنچه مارکوس و دوم تجربه کردهاند، بخشی از فاجعهای سراسری است.
به این ترتیب، داستان E-Day به نقطه آغاز جنگی میرسد که مجموعه Gears of War سالها آن را روایت کرده است. مارکوس و دوم هنوز به قهرمانانی تبدیل نشدهاند که مخاطبان در بازیهای پیشین میشناختند؛ آنها فقط دو سربازند که در نخستین روزهای یک جنگ غیرقابلتصور، تلاش کردهاند از مردم محافظت کنند و رابطهای را شکل دهند که بعدها به یکی از مهمترین ستونهای داستان مجموعه تبدیل میشود.
سرنوشت شخصیتهای اصلی در پایان بازی
مارکوس فینیکس
مارکوس از روزی که جنگی دیگر را تمامشده میدانست، به نبردی بازگشته که ابعاد آن هنوز برایش روشن نیست. او در پایان با این حقیقت روبهرو میشود که نمیتواند بهتنهایی همه افراد را نجات دهد؛ اما تصمیم میگیرد در برابر دشمنی که جهانش را ویران کرده، عقبنشینی نکند. پیوند او با دوم نیز در همین بحران محکمتر میشود.
دومینیک سانتیاگو
دوم در طول داستان با فقدان، مسئولیت و ترس از دست دادن خانواده روبهرو است. تصمیم او برای نزدیک شدن به چاشنی پل نشان میدهد که حاضر است برای نجات دیگران جان خود را به خطر بیندازد؛ اما مارکوس به او یادآوری میکند که نباید برای انجام مأموریت، خودش را از گروه جدا کند. آنها در پایان با هم از نبرد بازمیگردند، اما دوم همچنان به دنبال پاسخ درباره سرنوشت خانوادهاش است.
مگز کارتر و لوکاس ریس
مگز و لوکاس در کنار مارکوس و دوم بخشی از گروه براوو هستند. هر دو در عملیاتهای نجات، دفاع از مواضع و نبرد پایانی نقش دارند و در پایان همراه دیگر بازماندگان از کالونا خارج میشوند. ماجرای نشانهای سربازی زی نیز نشان میدهد که لوکاس در میان فشار جنگ، برای وعدهای که به همرزمی دیگر داده است اهمیت قائل میشود.
زی و Vraahk
زی پس از ورود به دریچه کنترل آب گمان میرود جان خود را از دست داده باشد، اما بازگشت او در پایان نشان میدهد که از آن وضعیت جان سالم به در برده است. در مقابل، Vraahk در آخرین نبرد از روی پل در حال فروپاشی سقوط میکند. بازی مرگ قطعی او را تأیید نمیکند؛ بنابراین سرنوشت نهایی این دشمن همچنان نامشخص باقی میماند.
جمعبندی گیسما
Gears of War: E-Day بهجای دنبال کردن ادامه مستقیم ماجراهای مجموعه، به لحظهای بازمیگردد که همهچیز آغاز شد. حمله لوکاستها تنها یک نبرد نظامی نیست؛ نقطهای است که زندگی روزمره مردم سِرا را در هم میشکند و مارکوس و دوم را مجبور میکند در شرایطی ناشناخته، معنای واقعی همکاری، وفاداری و بقا را دوباره تعریف کنند.
روایت بازی از خیابانهای ناامن کالونا شروع میشود، سپس به تلاش برای نجات سربازان و غیرنظامیان گسترش مییابد و در نهایت به عملیاتی برای خارج کردن بازماندگان از شهری میرسد که دیگر قابل دفاع نیست. گروه براوو در این مسیر نهتنها با دشمنان قدرتمند، بلکه با خرابی ارتباطات، فروپاشی زیرساختها و تصمیمهایی روبهرو میشود که هیچ پاسخ سادهای ندارند.
مهمترین دستاورد داستان، پرداختن به شکلگیری رابطه مارکوس و دوم در دل یک فاجعه است. هر دو از جنگهای گذشته زخمهایی با خود دارند، اما روز ظهور آنها را در موقعیتی قرار میدهد که باید به یکدیگر تکیه کنند. در پایان، آنها از کالونا زنده خارج میشوند؛ بااینحال، شهرشان از دست رفته و جنگی گستردهتر تازه آغاز شده است.
پایان بازی پیروزی کاملی به مخاطب نمیدهد. کشتی از بندر خارج میشود و بخشی از مردم نجات پیدا میکنند، اما سرنوشت شهر و آینده سِرا همچنان تیره است. همین پایان تلخ است که نام E-Day را معنادار میکند: این نه پایان یک جنگ، بلکه آغاز کابوسی است که هویت مجموعه Gears of War بر پایه آن شکل گرفته است.














