داستان کامل The Witcher 3: Wild Hunt؛ سفر گرالت برای پیدا کردن سیری

داستان کامل The Witcher 3: Wild Hunt را از آغاز سفر گرالت در وایت اورچرد تا رویارویی با وایلد هانت و سرنوشت نهایی سیری مرور میکنیم؛ روایتی کامل از اتفاقات مهم بازی، شخصیتهای اصلی، نبردهای سرنوشتساز و پایانهای متفاوت داستان.
داستان کامل The Witcher 3: Wild Hunt؛ سفر گرالت برای پیدا کردن سیری
هشدار اسپویل: این مقاله داستان بازی The Witcher 3: Wild Hunt را از آغاز تا پایان روایت میکند و اتفاقات مهم داستان، سرنوشت شخصیتها و پایانهای اصلی بازی را فاش میکند. اگر هنوز بازی را تجربه نکردهاید و میخواهید داستان را بدون اسپویل دنبال کنید، بهتر است این مقاله را بعد از تمام کردن بازی بخوانید.
فصلهای داستان در یک نگاه
فصل اول؛ آغاز جستوجوی سیری
داستان The Witcher 3 با گرالت ریویا و استاد قدیمیاش، وسیمیر، آغاز میشود. هر دو سوار بر اسب در جادهای جنگلی حرکت میکنند و گرالت کابوسی عجیب میبیند؛ کابوسی که در آن سیری در میان منظرهای یخزده و میدان نبردی ناشناخته گرفتار شده و قدرتی عظیم از وجودش آزاد میشود.
این کابوس برای گرالت فقط یک خواب معمولی نیست. سیری سالهاست یکی از مهمترین افراد زندگی او محسوب میشود. گرالت از کودکی سرپرستی و آموزش او را بر عهده داشته و رابطه میان آنها از رابطه یک ویچر و شاگردش بسیار فراتر رفته است.
سیری در واقع از طریق قانون غافلگیری وارد زندگی گرالت شده بود. سالها قبل، گرالت بدون آنکه بداند کودکِ متولدشده از این پیوند چه کسی خواهد بود، سرنوشت خود را به دختر پاوهتا و دخترخوانده خانواده سلطنتی سینترا گره زد. بعدها سیری در کائر مورهن آموزش دید و به یکی از ماهرترین و مهمترین شخصیتهای نسل جدید تبدیل شد.
اما اهمیت سیری فقط به رابطه خانوادگی او با گرالت محدود نمیشود. او از نسل لارا دورن و دارنده خون باستانی است؛ میراثی جادویی که به او تواناییهایی فراتر از انسانهای عادی میدهد.
پس از بیدار شدن از کابوس، گرالت و وسیمیر به وایت اورچرد میرسند. گرالت در این منطقه درگیر چندین ماجرای فرعی و درگیری با هیولاها میشود، اما هدف اصلی او پیدا کردن سرنخی از ینفر است؛ زنی که پس از مدتها دوباره ردپایش در زندگی گرالت دیده شده است.
وایت اورچرد در میانه جنگ میان نیلفگارد و پادشاهیهای شمالی قرار گرفته است. سربازان نیلفگارد کنترل منطقه را در اختیار دارند و مردم عادی بیش از هر چیز از ادامه جنگ آسیب میبینند. این فضای جنگزده از همان ابتدا نشان میدهد که داستان ویچر 3 قرار نیست فقط درباره مبارزه با هیولاها باشد.
گرالت سرانجام به اطلاعاتی درباره ینفر دست پیدا میکند. او متوجه میشود که ینفر در مسیر ویزیمای سلطنتی قرار دارد و باید خودش را به آنجا برساند.
اما در وایت اورچرد نشانههای دیگری نیز دیده میشود. موجودات و نیروهایی که گرالت با آنها روبهرو میشود، به او یادآوری میکنند که تهدیدی بسیار بزرگتر از جنگ انسانها در حال نزدیک شدن است.
گرالت و وسیمیر پس از پشت سر گذاشتن وایت اورچرد از یکدیگر جدا میشوند و گرالت برای ملاقات با ینفر راهی ویزیمای سلطنتی میشود. او هنوز نمیداند که این دیدار، آغاز بزرگترین جستوجوی زندگیاش خواهد بود.
فصل دوم؛ ملاقات با امپراتور
گرالت در ویزیمای سلطنتی با امهیر وار امریس، امپراتور نیلفگارد، ملاقات میکند. دیدار آنها از همان ابتدا نشان میدهد که موضوع سیری فقط یک مسئله شخصی نیست و قدرتهای سیاسی بزرگ نیز به دنبال او هستند.
امهیر پدر واقعی سیری است. او سالها پیش تصور میکرد سیری از بین رفته است، اما حالا نشانههایی از بازگشت او به دست آمده و امپراتور میخواهد گرالت او را پیدا کند.
امهیر توضیح میدهد که سیری مدتی در سرزمینهای شمالی دیده شده و ردپای او به چند منطقه مختلف میرسد. همچنین نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد وایلد هانت نیز در جستوجوی اوست.
امهیر برای پیدا کردن سیری اطلاعاتی درباره سه منطقه در اختیار گرالت قرار میدهد: ولن، نوویگراد و اسکلیگه. هر کدام از این مناطق بخشی از مسیر فرار سیری را در خود جای دادهاند.
گرالت مأموریت را میپذیرد، اما انگیزه او با امهیر متفاوت است. امپراتور به آینده سیاسی دخترش و جایگاه او در نیلفگارد فکر میکند، در حالی که گرالت بیشتر از هر چیز میخواهد سیری را پیدا کند و مطمئن شود سالم است.
از اینجا جستوجوی اصلی آغاز میشود. گرالت باید به دنبال آدمهایی برود که سیری در مسیر فرار خود با آنها برخورد داشته است. نخستین مقصد او ولن است؛ منطقهای که جنگ و حضور موجودات ماورایی آن را به یکی از تاریکترین نقاط جهان ویچر تبدیل کرده است.
فصل سوم؛ ولن، سرزمین جنگ و مرگ
ولن تصویری خشن از سرزمینی است که جنگ تمام ساختار زندگی مردمش را نابود کرده است. روستاهای سوخته، زمینهای آلوده، سربازان کشتهشده و خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادهاند، تقریباً در تمام منطقه دیده میشوند.
گرالت برای پیدا کردن رد سیری سراغ بارون خونین میرود؛ حاکم محلی که اطلاعاتی درباره دختری با ویژگیهای سیری دارد. اما بارون حاضر نیست بدون دریافت کمک از گرالت اطلاعاتش را در اختیار او بگذارد.
همسر بارون، آنا، و دخترش تامارا ناپدید شدهاند و بارون میخواهد گرالت به پیدا کردن آنها کمک کند. تحقیقات گرالت او را به بخشهای مختلف ولن و در نهایت به باتلاقهای کروفبک میکشاند.
در طول این جستوجو، تصویر بارون نیز پیچیدهتر میشود. او فقط یک شخصیت خشن و قدرتمند نیست؛ گذشته خانوادگیاش، رفتار خشونتآمیزش و پیامد تصمیمهایش باعث شده خانوادهاش از هم بپاشد. سرنوشت این خانواده یکی از تلخترین داستانهای فرعی بازی را شکل میدهد.
در قلب باتلاقها، گرالت با کرونهای ولن روبهرو میشود؛ سه موجود جادویی باستانی که سالها بر منطقه نفوذ داشتهاند و با مردم محلی ارتباطی پیچیده و ترسناک دارند.
تحقیقات نشان میدهد سیری نیز در مسیر فرار خود به این منطقه رسیده است. او در ولن تلاش کرده از دست دشمنانش فاصله بگیرد و برای مدتی نزد بارون پناه گرفته است.
روایت سیری از این دوره نشان میدهد که او در این مدت دائماً در حال فرار بوده است. او زخمی، خسته و تحت فشار بوده، اما با وجود تمام این مشکلات همچنان تلاش کرده خودش را از کسانی که میخواهند از قدرتش استفاده کنند دور نگه دارد.
گرالت در ادامه متوجه میشود که سیری پس از ترک ولن به سمت نوویگراد رفته است. او همچنین اطلاعات بیشتری درباره افرادی که در مسیر به سیری کمک کردهاند به دست میآورد.
مهمترین نکته این بخش آن است که گرالت متوجه میشود سیری فقط از وایلد هانت فرار نمیکرده؛ او در هر منطقه مجبور بوده با قدرتهای مختلف، انسانهای خطرناک و موجودات ماورایی روبهرو شود.
پس از پایان تحقیقات ولن، مسیر جستوجو به سمت نوویگراد تغییر میکند؛ شهری که برخلاف ولن ظاهری پررونق و ثروتمند دارد، اما در پشت دیوارهایش ترس و خشونت جریان دارد.
فصل چهارم؛ نوویگراد و شهر بدون آزادی
نوویگراد یکی از بزرگترین شهرهای جهان ویچر است؛ شهری پر از تجارت، ثروت و جمعیت که در ظاهر از بسیاری از مناطق جنگزده امنتر به نظر میرسد. اما پشت این ظاهر، تعصب مذهبی، جنایت و مبارزه برای قدرت جریان دارد.
قدرت کلیسای آتش ابدی در شهر افزایش پیدا کرده و جادوگران و غیرانسانها با خطر دائمی روبهرو هستند. شکار جادوگران به بخشی از فضای شهر تبدیل شده و تریس نیز در تلاش است جادوگران و افراد تحت تعقیب را از این شرایط نجات دهد.
گرالت برای ادامه جستوجوی سیری به سراغ تریس مریگولد میرود. تریس نهتنها دوست و عشق قدیمی گرالت است، بلکه اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت نوویگراد و آدمهایی که سیری با آنها برخورد داشته در اختیار دارد.
تحقیقات آنها خیلی زود به داندلیون میرسد. داندلیون، دوست قدیمی و آوازخوان گرالت، در جریان ماجراهای مربوط به سیری گرفتار شده و پیدا کردن او تبدیل به یکی از بخشهای مهم تحقیقات گرالت میشود.
گرالت برای پیدا کردن داندلیون مجبور میشود وارد دنیای خلافکاران نوویگراد شود. مسیر او از معاملههای زیرزمینی و افراد خطرناک گرفته تا درگیری با ویکتور وورسان جونیور و شبکههای جنایتکار شهر ادامه پیدا میکند.
در جریان این تحقیقات مشخص میشود که سیری برای مدتی در نوویگراد حضور داشته و در اتفاقاتی که برای داندلیون رخ داده نقش داشته است. او همچنان تلاش میکرد از دشمنانش فاصله بگیرد و مسیر امنی برای ادامه فرار پیدا کند.
گرالت در این بخش دوباره با شخصیتهای سیاسی مهمی مانند سیگیسموند دیجکسترا و فیلیپا ایلرهارت روبهرو میشود. آنها هر کدام اهداف خود را دارند و ماجرای سیری به تدریج با بازی بزرگ قدرت در شمال گره میخورد.
تریس نیز درگیر مسئله نجات جادوگران از نوویگراد است. این بخش از داستان نشان میدهد که گرالت حتی هنگام جستوجوی سیری نمیتواند نسبت به سرنوشت دوستان قدیمی خود بیتفاوت بماند.
در نهایت سرنخهای مربوط به سیری نشان میدهند که او نوویگراد را ترک کرده و راهی اسکلیگه شده است. گرالت حالا باید به سرزمینی سفر کند که در آن دریا، خاندانهای جنگجو و سیاستهای محلی مسیر تازهای برای داستان ایجاد میکنند.
فصل پنجم؛ جزایر اسکلیگه و راز سیری
گرالت برای پیدا کردن ینفر و ادامه جستوجوی سیری راهی اسکلیگه میشود. این جزایر با دریاهای خشن، کوهستانهای سرد و خاندانهای جنگجو شناخته میشوند و فرهنگ مردم آنها تفاوت زیادی با سرزمینهای شمالی دارد.
ینفر در اسکلیگه مشغول بررسی یک رویداد جادویی مرموز است که احتمال میرود با سیری ارتباط داشته باشد. تحقیقات او و گرالت کمکم آنها را به ردپای تازهای از دختر جوان میرساند.
در همین زمان، مرگ پادشاه اسکلیگه باعث ایجاد بحران جانشینی شده است. خاندانهای قدرتمند جزایر برای تعیین حاکم آینده با یکدیگر رقابت میکنند و گرالت میتواند در برخی از این اتفاقات دخالت کند.
با این حال، هدف اصلی او همچنان سیری است. هر سرنخی که به دست میآید تصویر واضحتری از مسیری که سیری طی کرده ارائه میدهد.
در اسکلیگه، گرالت و ینفر بیش از گذشته درباره خون باستانی و اهمیت سیری متوجه میشوند. قدرتی که در وجود سیری جریان دارد فقط یک ویژگی ارثی معمولی نیست؛ او تواناییهایی دارد که میتواند مرز میان جهانها را تحت تأثیر قرار دهد.
همین قدرت دلیل اصلی توجه وایلد هانت به سیری است. اریدین و نیروهایش به دنبال استفاده از توانایی سیری هستند و به همین دلیل فرار او برای آنها قابل قبول نیست.
گرالت و ینفر در ادامه تحقیقات خود سرنخهایی به دست میآورند که مسیر سیری را به منطقهای دورافتادهتر میرساند. این سرنخها در نهایت به جزیره مه ختم میشوند.
گرالت حالا میداند که ممکن است بالاخره به سیری نزدیک شده باشد؛ اما هنوز نمیداند چه چیزی در انتظارش است.
فصل ششم؛ بازگشت سیری و راز جزیره مه
گرالت پس از دنبال کردن سرنخهای مختلف سرانجام به جزیره مه میرسد. رسیدن به این نقطه نتیجه تمام جستوجویی است که از وایت اورچرد آغاز شده بود.
جزیره مه مکانی دورافتاده و مرموز است. گرالت برای پیدا کردن سیری باید در محیطی ناشناخته پیش برود و با افرادی روبهرو شود که از دختر جوان محافظت کردهاند.
در نهایت گرالت به جایی میرسد که سیری در آن پناه گرفته است.
اما لحظهای که او سیری را پیدا میکند، یکی از تلخترین لحظات سفرش رقم میخورد. سیری بیحرکت است و در نگاه اول به نظر میرسد جان خود را از دست داده باشد.
گرالت که تمام این مدت برای پیدا کردن او جنگیده است، برای لحظاتی تصور میکند دیر رسیده. اما سیری زنده است و پس از مدتی به هوش میآید.
با پیدا شدن سیری، گرالت او را از جزیره خارج میکند و همراه با دیگران به کائر مورهن بازمیگردد. برای اولین بار پس از مدتها، گرالت و سیری دوباره کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
اما این اتفاق به معنای پایان جستوجو نیست. وایلد هانت نیز مسیر سیری را پیدا کرده و حالا مشخص است که آنها برای گرفتن او مستقیماً به سراغ گرالت خواهند آمد.
گرالت تصمیم میگیرد سیری را در کائر مورهن نگه دارد و متحدانش را برای دفاع از او آماده کند. قلعهای که زمانی خانه ویچرها بود، حالا قرار است به محل یکی از بزرگترین نبردهای داستان تبدیل شود.
فصل هفتم؛ کائر مورهن و مرگ وسیمیر
گرالت برای محافظت از سیری دوستان و متحدانش را به کائر مورهن دعوت میکند. ویچرهایی مانند لمبرت، اسکل و وسیمیر در کنار گرالت قرار میگیرند و جادوگرانی مانند ینفر و تریس نیز میتوانند در دفاع از قلعه نقش داشته باشند.
سیری پس از ماهها فرار سرانجام دوباره در خانهای قرار گرفته که بخش مهمی از کودکیاش در آن گذشته است. اما آرامش او دوام چندانی ندارد.
وایلد هانت حمله خود را آغاز میکند.
نبرد کائر مورهن یکی از مهمترین نقاط داستان است. تمام نیروهای موجود تلاش میکنند از قلعه و سیری دفاع کنند، اما قدرت دشمن بسیار زیاد است و خطوط دفاعی یکی پس از دیگری در خطر قرار میگیرند.
گرالت تلاش میکند سیری را از میدان اصلی نبرد دور نگه دارد، اما سیری حاضر نیست فقط تماشاچی باشد. او میداند که دلیل اصلی حمله وایلد هانت خودش است و نمیخواهد دوستانش برای محافظت از او قربانی شوند.
در جریان نبرد، وسیمیر برای نجات سیری وارد عمل میشود. او یکی از قدیمیترین و مهمترین افراد زندگی گرالت است و برای سیری نیز جایگاهی شبیه یک پدر و استاد دارد.
وسیمیر در نهایت به دست ایملریت کشته میشود.
مرگ وسیمیر همه را شوکه میکند. برای گرالت، این فقط از دست دادن یک استاد قدیمی نیست؛ او یکی از معدود اعضای باقیمانده خانواده ویچرها را از دست داده است.
سیری نیز با دیدن مرگ وسیمیر کنترل احساساتش را از دست میدهد. قدرت خون باستانی او آزاد میشود و موجی عظیم از انرژی باعث میشود نیروهای وایلد هانت برای مدتی عقبنشینی کنند.
پس از پایان نبرد، سیری خود را مسئول اتفاقات میداند. او احساس میکند اگر او نبود، وسیمیر و دیگران مجبور نمیشدند با وایلد هانت بجنگند.
گرالت به جای سرزنش کردن او، در کنارش میماند. این لحظه یکی از نقاط مهم رابطه آنهاست؛ گرالت باید به سیری کمک کند تا احساس گناه را کنار بگذارد و در عین حال بفهمد که دیگر نمیتواند تمام تصمیمهای زندگی او را خودش بگیرد.
فصل هشتم؛ انتقام و آمادهسازی برای نبرد نهایی
پس از نبرد کائر مورهن، شرایط برای گرالت و سیری تغییر کرده است. آنها حالا میدانند که فرار کردن راهحل نیست. وایلد هانت بارها توانسته آنها را پیدا کند و اگر قرار باشد سیری برای همیشه آزاد بماند، باید در برابر اریدین ایستادگی کنند.
مرگ وسیمیر نیز انگیزهای شخصی برای گرالت ایجاد کرده است. او میخواهد کسانی را که در این حمله نقش داشتهاند پیدا کند و اجازه ندهد مرگ وسیمیر بدون پاسخ بماند.
در همین زمان، سیری بیش از گذشته استقلال خود را نشان میدهد. او دیگر همان دختری نیست که در ابتدای داستان فقط از دشمنانش فرار میکرد. حالا میخواهد خودش درباره آیندهاش تصمیم بگیرد.
گرالت نیز باید میان محافظت از سیری و اعتماد کردن به او تعادل ایجاد کند. اگر بیش از حد از او مراقبت کند، ممکن است سیری احساس کند هنوز اجازه ندارد خودش تصمیم بگیرد؛ اگر هم او را کاملاً تنها بگذارد، خطرات زیادی در انتظارش خواهد بود.
یکی از اهداف اصلی گرالت ایملریت است؛ فرماندهای قدرتمند از وایلد هانت که در مرگ وسیمیر نقش مستقیم داشت.
سیری نیز مسیر خودش را دنبال میکند و کمکم به این نتیجه میرسد که برای مقابله با دشمنانش باید از ترس خود عبور کند.
این مرحله از داستان در واقع نقطهای است که رابطه گرالت و سیری از «استاد و شاگرد» به رابطهای میان دو انسان مستقل نزدیک میشود؛ گرالت همچنان از او محافظت میکند، اما دیگر نمیتواند تمام مسیر را به جای او انتخاب کند.
فصل نهم؛ رویارویی با ایملریت
گرالت برای رسیدن به ایملریت راهی منطقهای میشود که تحت کنترل نیروهای او قرار دارد. ایملریت یکی از فرماندهان اصلی وایلد هانت است و از نظر قدرت فیزیکی در سطحی قرار دارد که مبارزه مستقیم با او برای هر ویچری خطرناک است.
گرالت برای رسیدن به او باید از مسیرهای خطرناک عبور کند و در نهایت وارد قلمرو ایملریت شود.
ایملریت به زره سنگین و قدرت بدنی بسیار زیاد خود متکی است. در مقابل، گرالت از سرعت، مهارتهای ویچری و تجربه سالها مبارزه با هیولاها استفاده میکند.
نبرد میان آنها سخت است، اما گرالت سرانجام موفق میشود ایملریت را شکست دهد و یکی از فرماندهان مهم وایلد هانت را از میان بردارد.
این پیروزی برای گرالت اهمیت شخصی دارد؛ زیرا ایملریت همان کسی است که در لحظات پایانی زندگی وسیمیر حضور داشت.
اما مرگ ایملریت فقط بخشی از مشکل را حل میکند. ارِدین هنوز زنده است و وایلد هانت همچنان به دنبال سیری است.
در طرف دیگر ماجرا، امهیر نیز همچنان آینده متفاوتی برای دخترش در نظر دارد. او میخواهد سیری را به عنوان وارث سیاسی خود مطرح کند و بازگشت او میتواند تأثیر بزرگی بر آینده نیلفگارد داشته باشد.
سیری اما بار دیگر با مسئلهای اساسی روبهرو میشود: آیا قرار است دیگران درباره آینده او تصمیم بگیرند یا خودش مسیر زندگیاش را انتخاب خواهد کرد؟
فصل دهم؛ جمع کردن متحدان و نقشه نهایی
پس از شکست ایملریت، گرالت میداند که برای مقابله با اریدین به نیروی بیشتری نیاز دارد. وایلد هانت هنوز ارتشی قدرتمند در اختیار دارد و یک ویچر به تنهایی نمیتواند در برابر آنها پیروز شود.
گرالت شروع به جمع کردن متحدان خود میکند. بسیاری از شخصیتهایی که در طول بازی با آنها آشنا شدهایم، بسته به انتخابهای بازیکن میتوانند در نبرد نهایی حضور داشته باشند.
جادوگران، ویچرها، جنگجویان اسکلیگه و دوستان قدیمی گرالت هر کدام بخشی از این آمادهسازی هستند. بعضی از این شخصیتها گذشتهای پرتنش با گرالت دارند، اما خطر وایلد هانت باعث میشود اختلافات قدیمی برای مدتی کنار گذاشته شود.
در کنار آمادهسازی نظامی، نقشهای برای مقابله با وایلد هانت نیز شکل میگیرد. یکی از عناصر مهم این نقشه سنگ خورشید است که میتواند برای کشاندن ناوگان وایلد هانت به موقعیتی مناسب استفاده شود.
در همین زمان، سیری باید با ترسها و احساسات خودش روبهرو شود. او میداند که قدرت خون باستانی همان چیزی است که اریدین میخواهد و هرچه بیشتر درباره تواناییهایش میآموزد، بیشتر متوجه مسئولیتی میشود که بر دوش او قرار گرفته است.
اما گرالت نمیخواهد سیری را مجبور کند همان مسیری را طی کند که دیگران برایش تعیین کردهاند. او به تدریج میپذیرد که اعتماد کردن به سیری بخشی از محافظت از اوست.
در این مرحله، داستان از یک جستوجوی شخصی به نبردی برای آینده جهان تبدیل میشود. تمام مسیرهایی که گرالت در ولن، نوویگراد و اسکلیگه طی کرده بود حالا به یک نقطه مشترک میرسند.
فصل یازدهم؛ مسیر سیری و شکار نهایی
هرچه به پایان نزدیکتر میشویم، حقیقت درباره اهمیت سیری و خون باستانی روشنتر میشود. قدرتی که سالها باعث شده بود او هدف افراد مختلف قرار بگیرد، اکنون تبدیل به کلید اصلی مقابله با تهدیدی بزرگتر شده است.
سیری از نسل لارای دورن است و تواناییهایی دارد که او را از بسیاری از انسانها و جادوگران متمایز میکند. او میتواند میان جهانها حرکت کند و همین ویژگی باعث شده اریدین او را برای اهداف خود ضروری بداند.
در طول سفر، سیری بارها تلاش کرده از کسانی که میخواهند از قدرتش استفاده کنند فرار کند. اما اکنون به جای فرار کردن، تصمیم میگیرد خودش درباره استفاده از این قدرت تصمیم بگیرد.
گرالت نیز باید بپذیرد که سیری دیگر یک کودک نیست. او میتواند با خطر روبهرو شود، تصمیم بگیرد و حتی در شرایطی که گرالت با آن موافق نیست، مسیر خودش را انتخاب کند.
در همین بخش، رابطه میان گرالت و سیری به قلب داستان تبدیل میشود. بسیاری از انتخابهای گرالت در طول بازی نه درباره کشتن یک هیولا یا پیروزی در یک مبارزه، بلکه درباره این بودهاند که چگونه با سیری رفتار کند.
آیا باید به جای او تصمیم بگیرد؟ آیا باید اجازه دهد اشتباه کند؟ آیا باید در لحظات سخت از او حمایت کند یا او را مجبور کند قویتر شود؟ پاسخ این پرسشها در نهایت بر سرنوشت سیری تأثیر میگذارد.
همزمان، اریدین همچنان به دنبال اوست و آخرین مرحله تعقیب سیری آغاز میشود. دیگر جایی برای فرار باقی نمانده و رویارویی نهایی نزدیک است.
فصل دوازدهم؛ نبرد نهایی با اریدین
پس از آمادهسازیهای طولانی، نبرد نهایی با وایلد هانت آغاز میشود. گرالت و متحدانش نقشهای برای مقابله با نیروهای اریدین اجرا میکنند و همه چیز به همکاری گروه وابسته است.
نبرد در چند مرحله پیش میرود و نیروهای مختلف در برابر وایلد هانت قرار میگیرند. گرالت میداند که اگر اریدین موفق شود سیری را به دست آورد، تمام تلاشهای او برای محافظت از دخترش بینتیجه خواهد ماند.
سرانجام گرالت به اریدین میرسد.
ارِدین رهبر وایلد هانت است و سالهاست سیری را دنبال میکند. انگیزه او با بسیاری از دشمنانی که گرالت پیش از این با آنها جنگیده متفاوت است؛ او سیری را برای قدرتی که در وجودش دارد میخواهد.
گرالت اما حاضر نیست سیری را تسلیم کند.
نبرد میان گرالت و اریدین یکی از مهمترین رویاروییهای داستان است. این مبارزه نتیجه تمام سالهایی است که گرالت با هیولاها، جادوگران، سربازان و موجودات ماورایی روبهرو شده است.
در نهایت اریدین شکست میخورد، اما پیروزی گرالت به معنای پایان خطر نیست. شکست رهبر وایلد هانت فقط آخرین مانع در برابر سیری را از میان برداشته است.
اکنون سیری باید با تهدیدی بسیار بزرگتر روبهرو شود؛ پدیدهای که به نام سرمای سفید شناخته میشود.
گرالت نمیتواند این بار به جای سیری وارد میدان شود. تصمیم نهایی به خود او بستگی دارد.
فصل سیزدهم؛ سیری و سرنوشت جهانها
پس از شکست اریدین، داستان به نقطهای میرسد که اهمیت واقعی قدرت سیری مشخص میشود. سرمای سفید تهدیدی فراتر از یک دشمن معمولی است و سیری به دلیل ارتباطش با خون باستانی یکی از معدود افرادی است که میتواند در برابر آن قرار بگیرد.
سیری باید تصمیم بگیرد که با این قدرت چه کند. برای اولین بار، هیچکس نمیتواند به سادگی مسیر او را تعیین کند.
گرالت نیز نمیتواند به جای او تصمیم بگیرد. تمام کاری که از دست او برمیآید این است که در تمام سالهایی که سیری به او نیاز داشته، همان پدری باشد که به او اعتماد میکند.
اینجاست که انتخابهای بازیکن در طول بازی اهمیت خود را نشان میدهند. نحوه برخورد گرالت با سیری، میزان اعتمادی که به او داشته و اینکه در لحظات حساس چگونه با احساسات و تصمیمهای او رفتار کرده است، میتواند بر پایان داستان تأثیر بگذارد.
سیری در نهایت وارد رویارویی با سرمای سفید میشود. برای مدتی ارتباط او با دیگران قطع میشود و گرالت نمیداند آیا او بازخواهد گشت یا نه.
این لحظه یکی از مهمترین نقاط داستان است؛ گرالت که تمام بازی برای پیدا کردن و محافظت از سیری تلاش کرده، حالا باید بپذیرد که نمیتواند سرنوشت او را کنترل کند.
سرنوشت سیری در این نقطه به رابطهای که میان آن دو در طول بازی شکل گرفته وابسته میشود؛ رابطهای که بیش از هر نبرد یا مأموریت دیگری هسته اصلی داستان The Witcher 3 را تشکیل میدهد.
فصل چهاردهم؛ سرنوشت سیری
پس از پایان رویارویی با سرمای سفید، نتیجه مسیر داستان مشخص میشود. The Witcher 3 چند سرنوشت اصلی برای سیری در نظر میگیرد و انتخابهای بازیکن در طول بازی میتوانند تعیین کنند که او چه آیندهای خواهد داشت.
در یکی از پایانهای اصلی، سیری زنده میماند و مسیر یک ویچر را انتخاب میکند. او با الهام از گرالت زندگی خود را در جاده ادامه میدهد و به شکار هیولاها میپردازد. این پایان نشان میدهد سیری راهی مستقل برای خودش پیدا کرده است.
در پایان دیگری، سیری به سمت زندگی سیاسی میرود و در شرایط مشخصی میتواند به عنوان امپراتریس نیلفگارد آینده متفاوتی پیدا کند. این مسیر با رابطه او با امهیر و وضعیت سیاسی امپراتوری نیز ارتباط دارد.
اما اگر مجموعهای از انتخابهای تعیینکننده درباره سیری به شکل متفاوتی رقم خورده باشد، داستان میتواند به سرنوشتی تراژیک منتهی شود؛ جایی که گرالت تصور میکند سیری را برای همیشه از دست داده است.
نکته مهم این است که پایان سیری نتیجه یک انتخاب ساده در آخرین مأموریت نیست. بازی مجموعهای از رفتارها و تصمیمهای گرالت را در طول داستان دنبال میکند و همین انتخابهای کوچک در کنار یکدیگر مسیر نهایی را شکل میدهند.
به همین دلیل رابطه میان گرالت و سیری اهمیت ویژهای پیدا میکند. بازی از بازیکن نمیخواهد فقط در یک لحظه تصمیم بگیرد که سیری چه کسی باشد؛ بلکه از او میپرسد گرالت در طول سفر چگونه با دخترش رفتار کرده است.
فصل پانزدهم؛ سرنوشت گرالت
پس از پایان ماجرای سیری، زندگی گرالت نیز وارد مرحله تازهای میشود. او سالها در جاده زندگی کرده، قراردادهای هیولاکشی انجام داده و درگیر جنگها و سیاستهای مختلف شده است؛ اما اتفاقات The Witcher 3 باعث میشود نگاه او به زندگی تغییر کند.
رابطه گرالت با ینفر و تریس نیز در طول داستان تحت تأثیر انتخابهای بازیکن قرار میگیرد. هر دو زن گذشتهای مهم با گرالت دارند، اما مسیر رابطه با آنها متفاوت است.
اگر گرالت و ینفر رابطه خود را به سرانجام برسانند، میتوانند پس از پایان ماجرای سیری زندگی آرامتری را دور از سیاست و درگیریهای بزرگ آغاز کنند.
اگر گرالت تریس را انتخاب کند، مسیر دیگری برای زندگی او شکل میگیرد و تریس نیز میتواند آینده متفاوتی در کنار او داشته باشد.
اگر گرالت هیچکدام را انتخاب نکند، مسیر زندگی او مستقل باقی میماند. همچنین انتخاب همزمان هر دو رابطه، نتیجه مطلوبی برای گرالت به همراه ندارد.
در هر صورت، سفر اصلی گرالت در The Witcher 3 باعث میشود او از یک ویچر که بیشتر به قراردادهای هیولاکشی و زنده ماندن در جاده فکر میکند، به شخصیتی تبدیل شود که خانواده، دوستان و آینده نزدیکانش برای او اهمیت بیشتری دارند.
فصل شانزدهم؛ سرنوشت جنگ و پادشاهیها
داستان The Witcher 3 فقط درباره گرالت و سیری نیست. از ابتدای بازی، جنگ میان نیلفگارد و پادشاهیهای شمالی در پسزمینه جریان دارد و تصمیمهای سیاسی گرالت میتوانند روی نتیجه این درگیری تأثیر بگذارند.
یکی از مهمترین شخصیتهای این بخش رادووید است. اقدامات او علیه جادوگران و غیرانسانها باعث شده فضای سیاسی شمال بسیار خشن شود و شخصیتهای مختلف تلاش کنند در برابر قدرت او واکنش نشان دهند.
گرالت همچنین با دیکسترا، روچ، تالر و دیگر شخصیتهای سیاسی روبهرو میشود. انتخابهای بازیکن در مأموریتهای مرتبط با این افراد میتواند مسیر آینده جنگ را تغییر دهد.
سرنوشت نیلفگارد نیز به مجموعهای از تصمیمهای سیاسی وابسته است. امهیر در تلاش است جنگ را به نفع امپراتوری به پایان برساند، در حالی که شخصیتهای مختلف در شمال اهداف متفاوتی برای آینده سرزمینهای خود دارند.
اسکلیگه نیز از این تحولات جدا نیست. انتخاب حاکم آینده جزایر و تصمیمهایی که گرالت در جریان بحران جانشینی میگیرد، میتواند آینده این سرزمین را تغییر دهد.
به همین دلیل پایان سیاسی بازی یک نتیجه ثابت ندارد. The Witcher 3 اجازه میدهد تصمیمهای بازیکن در طول مسیر روی آینده جهان بازی اثر بگذارند و داستان را حتی بعد از پایان مأموریت اصلی همچنان زنده نگه دارند.
فصل هفدهم؛ گرالت و ینفر
رابطه گرالت و ینفر یکی از قدیمیترین و پیچیدهترین روابط جهان ویچر است. آنها سالها یکدیگر را دوست داشتهاند، اما رابطهشان همیشه با جدایی، اختلاف، جادو و اتفاقات غیرمنتظره همراه بوده است.
در آغاز The Witcher 3، گرالت پس از مدتها دوباره ینفر را پیدا میکند. این دیدار در ابتدا بیشتر با مأموریت و جستوجوی سیری گره خورده است، اما به تدریج احساسات قدیمی میان آنها دوباره آشکار میشود.
ینفر نیز رابطهای عمیق با سیری دارد. او برای سیری فقط یک جادوگر قدرتمند نیست؛ در سالهای گذشته نقش مهمی در تربیت و آموزش او داشته و مانند گرالت، سیری را عضوی از خانواده خود میداند.
در طول بازی، گرالت و ینفر مأموریتهای مشترک مختلفی را پشت سر میگذارند. این اتفاقات به آنها فرصت میدهد درباره گذشته، رابطهشان و آیندهای که ممکن است در انتظارشان باشد تصمیم بگیرند.
انتخابهای بازیکن در مأموریتهای مربوط به ینفر تعیین میکند که این رابطه به چه سمتی برود.
اگر گرالت و ینفر رابطه خود را انتخاب کنند، میتوانند پس از پایان ماجراهای اصلی از زندگی پرتنش گذشته فاصله بگیرند و آیندهای آرامتر را در کنار یکدیگر بسازند.
فصل هجدهم؛ گرالت و تریس
تریس مریگولد نیز یکی از مهمترین شخصیتهای زندگی گرالت است. رابطه آنها پیش از وقایع The Witcher 3 شکل گرفته و در جریان بازی دوم نیز اهمیت زیادی پیدا کرده است.
در نوویگراد، تریس درگیر نجات جادوگران و افرادی است که به دلیل قدرت کلیسای آتش ابدی تحت تعقیب قرار گرفتهاند. گرالت در جریان جستوجوی سیری دوباره به کمک او میآید و این همکاری باعث میشود احساسات قدیمی میان آنها دوباره مطرح شود.
رابطه گرالت و تریس نیز به انتخابهای بازیکن وابسته است. اگر گرالت تصمیم بگیرد آینده خود را با تریس ادامه دهد، آنها میتوانند از زندگی پرتنش گذشته فاصله بگیرند و مسیر تازهای را شروع کنند.
با این حال، مهمترین رابطه داستان The Witcher 3 در نهایت رابطه عاشقانه گرالت با ینفر یا تریس نیست؛ بلکه رابطه میان گرالت و سیری است.
گرالت در ابتدای داستان فقط به دنبال پیدا کردن سیری است. اما هرچه داستان جلوتر میرود، مشخص میشود که او در واقع در حال تلاش برای حفظ خانوادهای است که سالها قبل در کائر مورهن شکل گرفته بود.
سیری نیز از دختری که در ابتدای داستان مجبور به فرار از دشمنانش است، به زنی جوان و مستقل تبدیل میشود که میتواند درباره آینده خودش تصمیم بگیرد.
در پایان، گرالت باید بپذیرد که محافظت از سیری به معنای تصمیم گرفتن به جای او نیست. گاهی بهترین کاری که میتواند انجام دهد، این است که به او اعتماد کند و اجازه دهد خودش مسیرش را انتخاب کند.
پایان داستان The Witcher 3؛ معنای واقعی سفر گرالت و سیری
در ظاهر، The Witcher 3 داستان یک ویچر است که برای پیدا کردن دخترخواندهاش در سرزمینهای مختلف سفر میکند؛ اما هرچه داستان جلوتر میرود، مشخص میشود که این سفر درباره چیزی بسیار بزرگتر از پیدا کردن یک نفر است.
گرالت در ابتدای بازی تصور میکند وظیفه او پیدا کردن سیری و نجات دادن او از دست وایلد هانت است. او در تمام مسیر تلاش میکند خطر را از سیری دور نگه دارد، اما در نهایت متوجه میشود که نمیتواند برای همیشه در برابر تمام تهدیدهای جهان به جای او بایستد.
سیری باید خودش انتخاب کند که چه کسی باشد.
تمام اتفاقات بازی، از وایت اورچرد و ولن گرفته تا نوویگراد، اسکلیگه و کائر مورهن، در نهایت به همین موضوع بازمیگردند: گرالت باید یاد بگیرد که سیری را نه به عنوان کودکی که همیشه نیازمند نجات است، بلکه به عنوان فردی مستقل ببیند.
مرگ وسیمیر نقطهای است که این رابطه را بیش از همیشه تحت فشار قرار میدهد. سیری خودش را مقصر میداند و گرالت باید به او کمک کند تا بفهمد مسئولیت تمام اتفاقات جهان بر دوش او نیست.
بعدها وقتی سیری با سرمای سفید روبهرو میشود، گرالت دیگر نمیتواند وارد میدان شود و همه چیز را خودش حل کند. این بار اعتماد او به سیری مهمتر از شمشیر و مهارتهای ویچریاش است.
به همین دلیل پایان ویچر 3 فقط به نتیجه آخرین نبرد وابسته نیست. رفتار گرالت با سیری در طول سفر است که مسیر آینده او را شکل میدهد.
در کنار سرنوشت سیری، آینده گرالت، رابطه او با ینفر یا تریس و حتی سرنوشت جنگ و پادشاهیهای شمالی نیز میتواند بر اساس انتخابهای بازیکن تغییر کند. جهان بازی در پایان یک پاسخ واحد برای همه چیز ارائه نمیدهد.
اگر سیری زنده بماند و مسیر ویچر را انتخاب کند، رابطه او با گرالت به شکلی متفاوت ادامه پیدا میکند. اگر به مسیر سیاسی برود، آیندهای کاملاً متفاوت در انتظار اوست. و اگر انتخابهای لازم برای رسیدن به پایانهای مثبت شکل نگرفته باشند، داستان میتواند بسیار تلختر تمام شود.
در نهایت، The Witcher 3 داستان مردی است که برای پیدا کردن یک دختر راهی سفری طولانی میشود و در طول مسیر میفهمد که نجات دادن او فقط به معنای شکست دادن دشمنان نیست؛ بلکه به معنای کمک کردن به او برای پیدا کردن هویت و مسیر خودش است.
جمعبندی
The Witcher 3: Wild Hunt داستانی درباره جنگ، جادو، سیاست و هیولاهاست، اما در مرکز تمام این اتفاقات رابطه گرالت و سیری قرار دارد.
گرالت سفر خود را از وایت اورچرد آغاز میکند و پس از ملاقات با امهیر، برای پیدا کردن سیری راهی ولن میشود. در آنجا با بارون خونین و کرونهای ولن روبهرو میشود و بخشی از مسیر فرار سیری را کشف میکند.
جستوجوی او سپس به نوویگراد میرسد؛ جایی که با تریس و داندلیون همراه میشود و در میان شبکهای از جادوگران تحت تعقیب، خلافکاران و سیاستمداران به دنبال سرنخهای تازه میگردد.
در اسکلیگه، گرالت و ینفر اطلاعات بیشتری درباره خون باستانی و اهمیت سیری به دست میآورند و سرانجام مسیرشان به جزیره مه میرسد؛ جایی که گرالت پس از ماهها جستوجو دوباره سیری را پیدا میکند.
اما بازگشت سیری آغاز بخش اصلی داستان است. وایلد هانت به کائر مورهن حمله میکند و در جریان این نبرد، وسیمیر برای محافظت از سیری جان خود را از دست میدهد.
پس از آن، گرالت و متحدانش تصمیم میگیرند در برابر وایلد هانت ایستادگی کنند. گرالت به دنبال ایملریت میرود، متحدان خود را جمع میکند و در نهایت در نبردی بزرگ با اریدین روبهرو میشود.
با شکست اریدین، آخرین و مهمترین مرحله داستان آغاز میشود؛ مرحلهای که در آن سیری باید با سرمای سفید و سرنوشت خودش روبهرو شود.
پایانهای متفاوت بازی نشان میدهند که آینده سیری یک مسیر ثابت ندارد. او میتواند به یک ویچر تبدیل شود، وارد مسیر سیاسی شود یا در نتیجه مجموعهای از انتخابهای متفاوت به سرنوشتی تراژیک برسد.
در کنار آن، آینده گرالت، رابطه او با ینفر یا تریس و وضعیت سیاسی جهان نیز میتواند تغییر کند.
همین ساختار انتخابمحور باعث شده داستان The Witcher 3 حتی سالها پس از انتشار همچنان یکی از روایتهای ماندگار بازیهای نقشآفرینی باشد؛ روایتی که در آن پایان داستان فقط نتیجه یک نبرد نیست، بلکه حاصل تصمیمهایی است که بازیکن در طول سفر گرفته است.
در نهایت، مهمترین دستاورد داستان The Witcher 3 این است که یک ماجراجویی بزرگ درباره وایلد هانت و نجات جهان را به داستانی شخصی درباره خانواده، اعتماد و استقلال تبدیل میکند؛ داستان گرالت ریویا که تمام مسیر را برای پیدا کردن سیری آغاز کرد و در پایان مجبور شد یاد بگیرد که برای آینده او، بیش از شمشیرش به اعتماد نیاز دارد.














