داستان بازی Marvel’s Wolverine؛ روایت کامل داستان و پایان بازی

Marvel’s Wolverine داستان لوگان را در دنیایی روایت میکند که جهشیافتهها هنوز در خفا زندگی میکنند و توسط نیروهایی مانند Bolivar Trask شکار میشوند. لوگان پس از بازگشت به Team X با Omega Red، The Hand، Lady Deathstrike، Sabretooth و Nathaniel Essex روبهرو میشود و در نهایت میفهمد که گذشته خودش ارتباط مستقیمی با Apocalypse و هویت Horseman of Death داشته است. در پایان، Jean Grey با قدرت Phoenix لوگان را از نفوذ Apocalypse نجات میدهد، اما بیشتر خاطرات او را نیز از بین میبرد. دو صحنه پس از تیتراژ هم سرنخهایی درباره Sabretooth، Apocalypse و رابطه چندصدساله Jean و Logan ارائه میکنند.
داستان بازی Marvel’s Wolverine؛ روایت کامل داستان و پایان بازی
هشدار: این مقاله داستان Marvel’s Wolverine را بهطور کامل اسپویل میکند و جزئیات مهمی از اتفاقات بازی، گذشته لوگان، پایان داستان و صحنههای پس از تیتراژ را فاش خواهد کرد.
بازی Marvel’s Wolverine داستان لوگان را از جایی آغاز میکند که شاید برای یک روایت درباره ولورین عجیب به نظر برسد: نه از لحظه به دست آوردن چنگالهای آدامانتیومی و نه از دوران کودکی او، بلکه از زمانی که لوگان سالهاست با گذشتهای تکهتکه و ذهنی آشفته زندگی میکند. سه سال از زمانی گذشته که او Team X را ترک کرده است؛ گروهی از جهشیافتهها که توسط Nathaniel Essex شکل گرفته و هدفش مقابله با تهدیدهایی است که متوجه جهشیافتهها شدهاند.
در این جهان، جهشیافتهها هنوز بهصورت علنی جایگاهی در جامعه ندارند و بسیاری از مردم حتی از وجود آنها خبر ندارند. در طرف مقابل، Bolivar Trask با استفاده از فناوری و نیروهای نظامی خود در حال شناسایی، ربودن و آزمایش روی جهشیافتههاست. داستان خیلی زود مشخص میکند که مبارزه با Trask تنها آغاز ماجراست؛ زیرا در پشت پرونده ربوده شدن جهشیافتهها، رازهایی درباره گذشته خود لوگان، Team X، ژان گری و در نهایت Apocalypse پنهان شده است.
بازگشت لوگان به Team X
بازی با مأموریتی در Telambang آغاز میشود. لوگان که مدتی از Team X فاصله گرفته، برای نجات Nathaniel Essex دوباره کنار اعضای قدیمی گروه قرار میگیرد. در میان اعضای تیم، Mystique یا Raven Darkhölme و Sabretooth یا Victor Creed حضور دارند؛ دو شخصیتی که هرکدام دلایل خاص خودشان را برای ناراحتی از لوگان دارند.
رابطه لوگان و ویکتور از همان ابتدا ساده نیست. Sabretooth زمانی بخشی از همان گروهی بوده که لوگان به آن تعلق داشته، اما ترک Team X بدون توضیح باعث شده رابطه این دو به خصومت برسد. Mystique نیز علاوه بر رابطه کاری، ارتباط شخصی عمیقی با Tyger Tiger دارد؛ موضوعی که بعدها پیوند داستان با Madripoor را پررنگتر میکند.
اعضای Team X وارد تأسیسات Trask میشوند. لوگان در طول مسیر با نیروهای Reavers و تجهیزات ضدجهشیافتهها روبهرو میشود و خیلی زود مشخص میشود که Trask صرفاً در حال دستگیری چند جهشیافته نیست؛ او شبکهای برای شناسایی و مطالعه آنها ایجاد کرده است.
لوگان و Mystique پس از عبور از مجموعه، سرانجام به Nathaniel Essex میرسند. Essex که در این مرحله یکی از نزدیکترین افراد به Team X و یکی از مهمترین متحدان جهشیافتهها به نظر میرسد، در اسارت Trask قرار دارد. لوگان او را نجات میدهد، اما خروج از مرکز به یک نبرد بزرگتر منتهی میشود.
در این مرحله Omega Red وارد داستان میشود؛ جهشیافتهای که زمانی به Team X وابسته بود اما پس از کنار گذاشته شدن توسط گروه، به یکی از دشمنان لوگان تبدیل شده است. خشم و کینه Omega Red نسبت به لوگان آنقدر شدید است که حاضر شده برای Trask کار کند.
نبرد لوگان و Omega Red نخستین رویارویی بزرگ بازی است و پایان فصل ابتدایی داستان را رقم میزند.
بازگشت به مؤسسه Essex و شروع جستوجوی گذشته
پس از اتفاقات Telambang، لوگان به Yukon و مؤسسه Essex بازمیگردد. این بخش در ظاهر آرامتر است، اما از نظر داستانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بازی برای نخستین بار به شکل جدی مسئله حافظه لوگان را مطرح میکند.
لوگان از گذشته خودش چیزهای زیادی به یاد نمیآورد. بعضی خاطرات بهصورت تکههایی مبهم ظاهر میشوند و بعضی دیگر انگار عمداً از ذهنش حذف شدهاند.
در کنار این موضوع، سیستمهای مربوط به Whisky Bottles و Nightmare Doors نیز وارد بازی میشوند. این بخشها فقط محتوای جانبی نیستند؛ تکههایی از گذشته لوگان از طریق همین خاطرات به بازیکن نشان داده میشود.
در ادامه، گروه دوباره متوجه فعالیتهای Trask میشود. این بار موضوع به انتقال و جابهجایی جهشیافتهها کشیده میشود. لوگان در Vancouver به دنبال یک جهشیافته مو قرمز و گروهی از افراد ربودهشده میگردد و سرانجام رد انتقال آنها به یک مرکز صنعتی را پیدا میکند.
کارخانه، جهشیافتههای اسیر و خشم لوگان
در مأموریت Raise Some Hell، لوگان وارد پالایشگاهی تحت کنترل Reavers میشود؛ جایی که جهشیافتههای اسیر در آن نگهداری میشوند.
این بخش یکی از نمونههای مهم استفاده داستان از شخصیت لوگان است. او میتواند با دشمنان مخفیانه برخورد کند، اما زمانی که با نتیجه واقعی فعالیت Trask روبهرو میشود، خشمش بهتدریج کنترل او را در دست میگیرد.
Jean Grey نیز در این بخش نقش مهمتری پیدا میکند و برای محافظت از جهشیافتههای اسیر در کنار لوگان قرار میگیرد. آنها در نهایت تجهیزات مرکز را از کار میاندازند و برای نجات زندانیان تلاش میکنند.
پس از این ماجرا، بازی مدتی به Yukon بازمیگردد. در یکی از بخشهای آرامتر، شخصیت Leech و رابطه او با سایر اعضای گروه معرفی میشود. این بخش در ظاهر کوچک است، اما نشان میدهد هدف Team X فقط مبارزه با دشمنان نیست؛ گروه در تلاش است جهشیافتههایی را که توانایی دفاع از خود ندارند نیز محافظت کند.
کابین لوگان و خاطراتی که نباید فراموش میشدند
لوگان در ادامه به سمت کابین خودش در Yukon میرود. او در این مسیر با یک حیوان زخمی مواجه میشود و رد گروهی از شکارچیان را دنبال میکند.
وقتی به کابین میرسد، خاطرات بیشتری از گذشتهاش سراغ او میآیند. کابین برای لوگان فقط یک محل زندگی نیست؛ مکانی است که بخشی از هویت فراموششده او در آن باقی مانده است.
در اینجا بازی به شکل واضحتری نشان میدهد که مسئله اصلی فقط «چه اتفاقی برای لوگان افتاده؟» نیست. سؤال مهمتر این است که چه کسی خاطرات او را تغییر داده و چرا؟
همین پرسش بعدها به یکی از مهمترین رازهای داستان تبدیل میشود.
Trask و نخستین Sentinel
در ادامه، مبارزه با Trask به مرحله جدیتری میرسد. لوگان و همراهانش به بخشهایی از تأسیسات او در Madripoor نفوذ میکنند و با فناوریهایی روبهرو میشوند که برای شناسایی و مهار جهشیافتهها ساخته شدهاند.
در یکی از مهمترین عملیاتها، لوگان وارد تأسیسات مخفی Trask میشود و با mutant inhibitors و بخشهایی از پروژههای آزمایشی او روبهرو میشود.
در نهایت، تهدیدی که پیشتر در قالب تجهیزات مختلف دیده میشد، شکل واقعی پیدا میکند:

Sentinel.
لوگان و Mystique مجبور میشوند با یک نمونه اولیه از این ماشین عظیم مبارزه کنند. Sentinel با سلاحهای سنگین و حملات گسترده، نشان میدهد که Trask دیگر صرفاً یک شکارچی جهشیافتهها نیست؛ او در حال ساخت سیستمی است که میتواند تهدیدی برای تمام جهشیافتهها باشد.
لوگان و Mystique موفق میشوند این نمونه را از بین ببرند، اما مشخص است که پروژه Sentinel بسیار بزرگتر از همین یک دستگاه است.
آخرین مأموریت Team X و ناپدید شدن Walter
بعد از نبرد با Sentinel، اعضای Team X برای مدتی کنار هم قرار میگیرند. اما این آرامش کوتاه است.
Jean بهطور ناگهانی ناپدید میشود و لوگان مجبور میشود رد او را دنبال کند. در همین جریان، Walter Langkowski نیز گرفتار نیروهای The Hand میشود.
این اتفاق باعث میشود داستان از Madripoor به ژاپن منتقل شود.
لوگان برای پیدا کردن Walter و Jean راهی ژاپن میشود، اما سفر او از همان ابتدا طبق برنامه پیش نمیرود.
سفر به ژاپن و ورود The Hand
بخش ژاپن یکی از طولانیترین قسمتهای داستان است. لوگان در هواپیما با نیروهای The Hand درگیر میشود و در جریان نبرد تقریباً هواپیما را از دست میدهد. پس از سقوط و رسیدن به توکیو، مبارزه او با این گروه وارد مرحله تازهای میشود.
در Shinjuku، لوگان و Jean به دنبال Walter میگردند. The Hand در اینجا فقط یک گروه از نینجاها نیست؛ آنها اطلاعاتی درباره جهشیافتهها و گذشته لوگان دارند که بسیاری از آنها حتی برای خود Wolverine هم ناشناخته است.
لوگان برای پیدا کردن Walter وارد آرکیدها، ساختمانهای مخفی و مخفیگاههای The Hand میشود. در یکی از بخشهای داستان، او با توهمات ذهنی و فضاهای غیرواقعی روبهرو میشود؛ محیطهایی که مرز بین واقعیت و خاطرات دستکاریشده را برای بازیکن هم مبهم میکنند.
در جریان این جستوجو، Walter سرانجام پیدا میشود، اما مشخص است که اتفاقاتی که برای او رخ داده بخشی از نقشه بزرگتری هستند.
Helix Engine؛ دستگاهی که همهچیز را تغییر میدهد
نقطه عطف بزرگ داستان در Harada Garden Tower اتفاق میافتد؛ جایی که لوگان و همراهانش با Helix Engine روبهرو میشوند.
این دستگاه میتواند ژنهای جهشیافته خاموش را فعال کند و نقش مهمی در نقشه دشمنان دارد.
لوگان هنگام مواجهه با این دستگاه تحت فشار شدید قرار میگیرد و سرانجام از آن جان سالم به در میبرد، اما اتفاقات این بخش عواقب بزرگی برای او به همراه دارد. یکی از مهمترین نتایج این ماجرا به تواناییهای جدید او یعنی Helix Claws مربوط میشود.
در ادامه، لوگان و Jean تلاش میکنند Helix Engine را که به دست نیروهای دشمن افتاده، پیدا کنند. مسیر آنها به Mount Haku و پایگاه The Hand منتهی میشود.
در همین نقطه، داستان به سمت Lady Deathstrike حرکت میکند.
Lady Deathstrike و نبرد دو جهشیافته
Yuriko Oyama یا Lady Deathstrike یکی از مهمترین دشمنان این بخش است.
تقابل او و لوگان بیش از یک مبارزه ساده است. هر دو شخصیت دارای چنگالهای آدامانتیومی و قابلیت ترمیم هستند و در نتیجه، نبردشان به یکی از خالصترین دوئلهای بازی تبدیل میشود.
لوگان پس از عبور از نیروهای The Hand سرانجام با Deathstrike روبهرو میشود و نبرد سختی میان آنها شکل میگیرد.
در نهایت، Wolverine پیروز میشود؛ اما پشت سر گذاشتن Deathstrike هیچ پاسخی برای مسئله اصلی نمیدهد.
بلکه شواهد بیشتری به دست میآید که شخص یا نیرویی دیگر در حال هدایت وقایع از پشت صحنه است.
بازگشت به Madripoor و ظاهر شدن Patch
بعد از ماجراهای ژاپن، داستان دوباره به Madripoor برمیگردد.
لوگان برای مدتی با هویت مشهور Patch وارد بخشهای جنایی شهر میشود و به یک کازینو نفوذ میکند. اما این عملیات خیلی سریع به درگیری با نیروهای Reavers و شبکهای بزرگتر از آنچه تصور میشد تبدیل میشود.
Madripoor در این قسمت بیشتر از همیشه شبیه شهری میشود که در آن قاچاق، جنایت و شکار جهشیافتهها با یکدیگر درآمیختهاند.
در ادامه Sentinelها نیز دوباره وارد ماجرا میشوند و این بار حضورشان گستردهتر است. لوگان در میان خرابههای شهر برای نجات غیرنظامیان و جهشیافتهها با آنها مبارزه میکند.
اما مهمترین اتفاق هنوز باقی مانده است.
Sabretooth برگشته است.
نبرد نهایی لوگان و Sabretooth
تقابل لوگان و Sabretooth از مدتها قبل در داستان شکل گرفته بود و حالا بالاخره به نقطه انفجار میرسد.
Victor Creed هنوز خشم شدیدی نسبت به لوگان دارد. از نظر او، Logan کسی است که Team X را ترک کرده و همه چیز را پشت سر گذاشته، در حالی که دیگران مجبور شدهاند با عواقب آن تصمیم زندگی کنند.
نبرد این دو در بازار Madripoor رخ میدهد.
این مبارزه فقط یک نبرد فیزیکی نیست؛ گذشته مشترک این دو در تمام طول درگیری حضور دارد. هر ضربه، نتیجه سالها خشونت، رقابت و خیانت است.
در نهایت، لوگان Sabretooth را شکست میدهد.
اما این پیروزی پایان داستان Victor Creed نیست.
اتفاقی که بعداً در صحنه پس از تیتراژ رخ میدهد نشان میدهد که Sabretooth هنوز بخشی از نقشه بزرگتر Apocalypse است.
بزرگترین راز بازی؛ گذشته واقعی Wolverine
پس از شکست Sabretooth، داستان وارد مهمترین بخش خود میشود: Don't Go Gentle.
لوگان بالاخره با حقیقتی درباره گذشتهاش روبهرو میشود که تمام اتفاقات قبل را در معنای تازهای قرار میدهد.
مشخص میشود که Logan در گذشتهای بسیار دور با Apocalypse ارتباط داشته است.
او زمانی یکی از چهار Horsemen یا سواران Apocalypse بوده و عنوان Death را بر دوش داشته است.
این افشاگری توضیح میدهد چرا مفهوم «مرگ» در خاطرات پراکنده لوگان، Nightmare Doors و بسیاری از تصاویر بازی بارها تکرار شده است.
لوگان صرفاً یک مبارز قدیمی نیست که گذشتهاش را به یاد نمیآورد. او زمانی به سلاحی برای Apocalypse تبدیل شده بوده است.
بدتر از همه این است که نفوذ Apocalypse در گذشته کاملاً از بین نرفته است.
رابطه ژان گری و لوگان
در همین بخش، رابطه Jean Grey و Logan معنای متفاوتی پیدا میکند.
ژان برای لوگان فقط یک همتیمی نیست. او یکی از معدود افرادی است که میتواند به اعماق ذهن و خاطرات او دسترسی پیدا کند.
در جریان داستان مشخص میشود که ژان پیشتر نیز با تاریکی موجود در ذهن لوگان روبهرو شده است.
اتفاقی که میان این دو در گذشته رخ داده، با Apocalypse و هویت Death ارتباط دارد و نشان میدهد که رابطهشان بسیار قدیمیتر از چیزی است که در ظاهر داستان دیده میشود.
ژان درواقع تنها کسی است که میتواند لوگان را از نفوذ موجود در ذهنش نجات دهد.
اما قیمت این نجات بسیار سنگین خواهد بود.
نقشه واقعی Nathaniel Essex
در همین زمان مشخص میشود که Nathaniel Essex آن مرد نجاتیافته ابتدای بازی نیست.
او درواقع همان Mister Sinister است.
Essex در تمام این مدت مشغول مطالعه جهشیافتهها، ژن X و قابلیتهای آنها بوده و ارتباطش با Team X بسیار پیچیدهتر از چیزی است که اعضای گروه تصور میکردند.
او از اطلاعات، ژنها و قدرتهای جهشیافتهها برای رسیدن به هدف خودش استفاده میکند.
در پایان، مشخص میشود پروژه Helix و اتفاقاتی که برای جهشیافتهها رخ داده، تنها بخشهایی از طرح او بودهاند.
Essex نهتنها درگیر ماجرای جهشیافتههاست، بلکه به گذشته و ذهن خود لوگان نیز ارتباط دارد.
به همین دلیل، آخرین رویارویی با او در واقع رویارویی لوگان با بخشی از گذشته دستکاریشده خودش نیز محسوب میشود.
نجات Walter و رسیدن به آخرین مرحله
در مأموریت This Was The Dream، داستان Walter نیز به پایان خود نزدیک میشود.
لوگان و همراهانش وارد مجموعهای میشوند که با نقشههای Essex ارتباط دارد. فضاهای مختلفی که در این بخش دیده میشوند، میان واقعیت، خاطره و توهم جابهجا میشوند و بازی دوباره به گذشته Team X بازمیگردد.
Walter سرانجام آزاد میشود و یکی از مهمترین خطوط فرعی داستان بسته میشود.
اما برای لوگان فرصتی برای استراحت وجود ندارد.
Essex آخرین مرحله نقشه خود را آغاز کرده است.
نبرد نهایی؛ Wolverine در برابر Mister Sinister
در مأموریت No Coming Back، لوگان در نهایت با Nathaniel Essex روبهرو میشود.
این نبرد، آخرین مبارزه اصلی داستان است.
Essex از قابلیتهایی استفاده میکند که در طول داستان از جهشیافتههای دیگر به دست آورده و مبارزه خیلی زود از یک رویارویی معمولی فراتر میرود.
لوگان، Jean و Shiro برای متوقف کردن نقشه او وارد مبارزه میشوند.
در جریان نبرد، Essex به شکل جدی از قدرت Helix استفاده میکند و در نهایت مشخص میشود دستگاه عظیمی که شهر را تهدید میکند نیز به نقشه او مربوط است.
لوگان پس از عبور از مراحل مختلف مبارزه، سرانجام Essex را شکست میدهد.
اما درست زمانی که تصور میکنیم داستان به پایان رسیده، خطر اصلی خودش را نشان میدهد.
Apocalypse کنترل لوگان را به دست میگیرد
پس از شکست Essex، او در آخرین لحظات خود انرژی مربوط به Helix را وارد بدن لوگان میکند.
لوگان به زمین میافتد و حالا صدای Apocalypse را در ذهنش میشنود.
نفوذ Apocalypse دوباره فعال شده است.
لوگان میفهمد چیزی درون ذهنش به دنبال بازگرداندن همان هویت قدیمی Death است.
این بار او در آستانه آن قرار دارد که بار دیگر به سلاح Apocalypse تبدیل شود.
لوگان هنوز کنترل بخشی از وجودش را در اختیار دارد و از Jean میخواهد جلوی او را بگیرد.
ژان که میداند تنها راه نجات او چیست، تصمیم میگیرد تمام قدرت خود را آزاد کند.
قدرت Phoenix و بهای نجات لوگان
Jean با قدرت Phoenix وارد نبرد با نفوذ Apocalypse در ذهن لوگان میشود.
هدف او کشتن لوگان نیست.
او تلاش میکند خود Apocalypse را از ذهن او بیرون بکشد.
در نهایت ژان موفق میشود نفوذ Apocalypse را بسوزاند و لوگان را از تبدیل شدن دوباره به Death نجات دهد.
اما این پاکسازی روانی مانند یک عمل جراحی دقیق نیست.
قدرت Phoenix تقریباً تمام خاطرات باقیمانده لوگان را نیز با خود میسوزاند.
به عبارت دیگر، لوگان همان چیزی را از دست میدهد که در تمام طول بازی برای پیدا کردنش تلاش کرده بود:
گذشتهاش.
این بار دیگر مشکل فقط این نیست که او بعضی خاطرات را به یاد نمیآورد. بخش بزرگی از خاطراتی که در طول بازی دوباره به دست آورده بود، از ذهنش پاک شدهاند.
Jean نام واقعی Logan را به او میگوید
در ذهن لوگان، در میان شعلههای Phoenix، محیطی آرام ظاهر میشود؛ جایی در تضاد کامل با خشونت و آشوبی که بیشتر داستان در آن جریان داشت.
در این فضای ذهنی، Jean آخرین تکه هویتی را که هنوز میتواند به لوگان بدهد، به او بازمیگرداند.
او به لوگان میگوید که نام واقعی او:
James Logan Howlett
است.
این لحظه اهمیت زیادی دارد؛ چون لوگان بالاخره نام واقعی خودش را میشنود، اما نمیتواند گذشتهای را که به آن نام وابسته بوده حفظ کند.
ژان او را میبخشد و تلاش میکند آخرین چیزی را که از هویت لوگان باقی مانده، حفظ کند.
پایان Marvel’s Wolverine؛ لوگان دوباره تنها میشود
بعد از نجات، لوگان هنوز بخش عمدهای از خاطراتش را به یاد نمیآورد.
او با Jean و دیگر بازماندگان Team X صحبت میکند و مشخص است که رابطه عاطفی میان او و ژان همچنان وجود دارد؛ حتی اگر خود لوگان دیگر نتواند تمام گذشته آنها را به یاد بیاورد.
ژان به او فشار نمیآورد که چیزی را به خاطر بیاورد.
در عوض، به آینده جهشیافتههایی فکر میکند که تازه قدم به دنیایی گذاشتهاند که برای آنها امن نیست.
لوگان نیز تصمیم میگیرد مدتی از آنها فاصله بگیرد.
او باید دوباره خودش را پیدا کند.
ژان پیش از رفتن لوگان، داستان کوتاهی درباره دختری به نام Red و پسری که سایهای سنگین روی سرش قرار دارد برای او تعریف میکند؛ داستانی که درواقع بازتابی از رابطه خود آن دو است.
لوگان لبخند میزند و با جملهای که نشان میدهد هنوز بخشی از ارتباط میان آنها باقی مانده، از ژان خداحافظی میکند.
سپس تنها راه خودش را در پیش میگیرد.
داستان اصلی با همین تصویر به پایان میرسد: Wolverine آزاد شده، اما دوباره باید از صفر بفهمد چه کسی است.
صحنه پس از تیتراژ اول؛ بازگشت Apocalypse
داستان اما با پایان بازی تمام نمیشود.
در نخستین صحنه پس از تیتراژ، Sabretooth را میبینیم.
Victor همچنان صدای Apocalypse را در ذهن خود میشنود؛ صدایی که پس از ارتباط او با Helix Engine باقی مانده است.
این صدا او را به مکانی دیگر هدایت میکند.
Sabretooth در آنجا یک Helix Engine سالم پیدا میکند؛ دستگاهی متفاوت از نمونهای که در طول داستان دیده بودیم و اکنون میتواند در ادامه اتفاقات نقش مهمی داشته باشد.
در پایان صحنه، سایه یک موجود عظیم با چشمهایی درخشان در مقابل Sabretooth ظاهر میشود؛ تصویری که بهشدت به Apocalypse اشاره دارد.
بنابراین Apocalypse در پایان داستان شکست نخورده است.
Jean فقط نفوذ او در ذهن Logan را از بین برده است.
خود Apocalypse همچنان وجود دارد و حالا Sabretooth نیز در مسیر او قرار گرفته است.
صحنه مخفی دوم؛ راز رابطه چندصدساله Jean و Logan
اما یک صحنه دیگر نیز وجود دارد که همه بازیکنان بلافاصله آن را نمیبینند.
برای باز کردن این بخش باید هر ۱۴ Nightmare Door را با حداقل رتبه Bronze کامل کنید و سپس چالش مخفی Best There Is را نیز پشت سر بگذارید.
این صحنه به ۷۵ سال قبل از اتفاقات اصلی بازی برمیگردد.
لوگان و Jean در مزرعهای زندگی میکنند؛ جایی آرام که با خشونت همیشگی زندگی Wolverine تفاوت زیادی دارد.
Jean در این خاطره درباره گذشته رابطه خود با لوگان صحبت میکند.
او توضیح میدهد که آشنایی آنها به قرنها قبل برمیگردد. در یکی از نخستین برخوردهایشان، لوگان همان Horseman of Death بوده و Jean توانسته نفوذ Death را از ذهن او بیرون کند.
اما داستان به همینجا ختم نمیشود.
ژان در طول قرنها بارها مرده و دوباره متولد شده است؛ مانند چرخهای که با ماهیت Phoenix او ارتباط دارد.
و در هر دوره، او و لوگان دوباره یکدیگر را پیدا کردهاند.
به این ترتیب، رابطه این دو بسیار قدیمیتر از روایتی است که در طول بازی اصلی میبینیم.
این خاطره با تصویری آرام از Jean و Logan به پایان میرسد؛ تصویری که شاید مهمترین تفاوتش با پایان اصلی این باشد که اینجا آنها هنوز یکدیگر را به خاطر میآورند.
داستان Marvel’s Wolverine در نهایت درباره چیست؟
در نگاه اول، Marvel’s Wolverine داستان یک ابرقهرمان خشن است که باید با Trask، Reavers، The Hand، Omega Red، Lady Deathstrike، Sabretooth و در نهایت Mister Sinister مبارزه کند.
اما ساختار داستان چیز دیگری میگوید.
بازی از ابتدا تا انتها درباره هویت و حافظه است.
لوگان به دنبال گذشته خودش میگردد، اما هرچه بیشتر درباره آن میفهمد، متوجه میشود گذشتهاش پر از خشونت، دستکاری و انتخابهایی بوده که دیگر قادر نیست همه آنها را به خاطر بیاورد.
او ابتدا تصور میکند برای فهمیدن اینکه چه کسی است، باید خاطراتش را پس بگیرد.
اما پایان بازی این فرض را زیر سؤال میبرد.
بعد از آنکه Jean برای نجات او بیشتر خاطراتش را نابود میکند، لوگان همچنان میتواند انتخاب کند که چه کسی باشد.
او دیگر Death نیست.
و مهمتر از آن، دیگر نمیخواهد اجازه دهد گذشتهاش به تنهایی آینده او را تعیین کند.
از طرف دیگر، داستان با باقی ماندن Apocalypse و پیدا شدن Helix Engine جدید توسط Sabretooth، نشان میدهد تهدید اصلی هنوز تمام نشده است.
پایان Marvel’s Wolverine بنابراین هم یک پایان برای داستان لوگان است و هم آغاز یک مسیر تازه؛ مسیری که در آن Wolverine باید بدون تکیه کامل بر خاطرات گذشته، هویت خودش را دوباره بسازد.
و درست به همین دلیل، آخرین تصویر بازی نه یک پیروزی بزرگ و نه یک شکست تراژیک است؛ بلکه مردی است که دوباره تنها شده و به سمت آیندهای ناشناخته قدم برمیدارد.


























