داستان بازی The Blood of Dawnwalker

داستان The Blood of Dawnwalker ماجرای Coen، جوانی از Laslea است که پس از تبدیل شدن به موجودی میان انسان و خونآشام، تنها ۳۰ روز فرصت دارد خانوادهاش را از چنگ Brencis نجات دهد. در این مقاله داستان کامل بازی، شخصیتهای مهم، اتفاقات اصلی و تمام پایانهای The Blood of Dawnwalker را با اسپویل بررسی کردهایم.
داستان بازی The Blood of Dawnwalker؛ روایت کامل ماجرای کوئن و خونآشامهای وال سانگورا
هشدار: این مقاله داستان بازی The Blood of Dawnwalker را از ابتدا تا پایان با جزئیات کامل روایت میکند و شامل اسپویل سنگین داستان، شخصیتها و پایانهای بازی است.
در قرن چهاردهم میلادی، اروپا دیگر سرزمینی نیست که انسانها در آن تنها با جنگ، قحطی و بیماری دستوپنجه نرم کنند. پس از شیوع مرگبار طاعون سیاه، نظم اجتماعی تقریباً از هم پاشیده و در گوشهای دورافتاده از اروپا، قدرتی تازه از دل تاریکی سر برآورده است. خونآشامها دیگر موجوداتی افسانهای نیستند؛ آنها حاکمان واقعی سرزمیناند.
داستان The Blood of Dawnwalker در درهای به نام Vale Sangora جریان دارد؛ جایی که خانوادهها زیر سایه موجوداتی زندگی میکنند که قرنهاست شب را قلمرو خود میدانند. در مرکز این داستان، جوانی به نام Coen of Laslea قرار دارد؛ مردی که تا پیش از آغاز ماجرا زندگی نسبتاً معمولی داشت، اما مجموعهای از اتفاقات او را به موجودی میان انسان و خونآشام تبدیل میکند.
مشکل اصلی Coen این نیست که حالا چه چیزی شده است؛ بلکه این است که خانوادهاش به دست قدرتمندترین خونآشام منطقه افتادهاند و او تنها ۳۰ روز و ۳۰ شب فرصت دارد تا آنها را نجات دهد.
سرزمینی که زیر سایه خونآشامها زندگی میکند
داستان در Vale Sangora و بهخصوص منطقه Laslea آغاز میشود؛ سرزمینی که مردمش تحت سلطه خاندان خونآشام Vrakhiri قرار دارند.
این حاکمان بهجای اینکه انسانها را کاملاً نابود کنند، آنها را به منبعی برای تأمین خون تبدیل کردهاند. انسانها زندگی میکنند، کشاورزی میکنند و خانواده تشکیل میدهند؛ اما در نهایت بخشی از خونشان به حاکمان خونآشام میرسد.
برای مردم عادی، این وضعیت به یک واقعیت تلخ تبدیل شده است. بسیاری از آنها حتی دیگر تصور نمیکنند بتوانند این نظم را تغییر دهند.
در چنین شرایطی، Coen همراه خانوادهاش در Laslea زندگی میکند. او پسر Pieter و Esme است و رابطه نزدیکی با اعضای خانوادهاش دارد. در آغاز بازی، Coen هنوز یک انسان معمولی است و اتفاقی که قرار است زندگی او را برای همیشه تغییر دهد، هنوز رخ نداده است.
آخرین روزهای زندگی عادی Coen
بخش ابتدایی بازی بیشتر از آنکه یک ماجراجویی بزرگ باشد، تلاش میکند زندگی Coen را نشان دهد.
او در روستا کارهای مختلفی انجام میدهد، با خانواده و مردم محلی تعامل دارد و متوجه میشود که وضعیت منطقه روزبهروز خطرناکتر میشود.
در همین بخش، بیماری مادرش Esme نیز اهمیت زیادی پیدا میکند. Coen باید برای درمان او دارو تهیه کند و زمان محدودی برای انجام این کار دارد. اگر بازیکن داروی درست را آماده نکند، سرنوشت Esme تغییر خواهد کرد. راه درست درمان او استفاده از آب داغ و سه قاشق گیاه دارویی است.
این بخش از بازی در واقع مقدمهای برای چیزی است که بعداً اهمیت بیشتری پیدا میکند: زمان.
The Blood of Dawnwalker از همان ابتدا به بازیکن نشان میدهد که نمیتوان همه چیز را نجات داد و هر تصمیم ممکن است به قیمت از دست دادن چیز دیگری تمام شود.
ورود Brencis؛ آغاز کابوس
اوضاع زمانی به نقطه بحرانی میرسد که Knyaz Brencis، یکی از قدرتمندترین خونآشامهای منطقه، وارد Laslea میشود.
Brencis یک حاکم معمولی نیست. او قرنها تجربه، قدرت و ارتشی از خونآشامها و خدمتکاران در اختیار دارد و مردم Vale Sangora عملاً چارهای جز اطاعت از او ندارند.
مراسمی در روستا برگزار میشود که طی آن مردم باید خون خود را به حاکمان خونآشام تقدیم کنند.
در ظاهر، این مراسم بخشی از نظم موجود است؛ اما برای Coen، همه چیز زمانی تغییر میکند که مادرش Esme در مقابل Brencis قرار میگیرد.
Brencis دست او را میبُرد و خونش را میگیرد. Esme که وضعیت جسمانی خوبی ندارد، از شدت ضعف از حال میرود.
Coen دیگر نمیتواند تماشا کند.
او در برابر Brencis میایستد و او را هیولا خطاب میکند.
اما فاصله قدرت میان این دو بسیار زیاد است.
Ambrus، یکی از فرماندهان خونآشام Brencis، Coen را مهار میکند و Brencis به او هشدار میدهد که بهتر است حد و مرز خود را بشناسد.
Coen هنوز نمیداند که این برخورد، سرنوشت او و خانوادهاش را برای همیشه تغییر خواهد داد.
شورش Pieter و سقوط Laslea
پس از مراسم، مقاومت علیه خونآشامها شدت میگیرد.
Pieter، پدر Coen، دیگر حاضر نیست در برابر سلطه Brencis سکوت کند. او درگیر شورشی میشود که قرار است علیه حاکمان خونآشام شکل بگیرد.
اما نیروهای Brencis بسیار قدرتمندتر هستند.
Laslea به میدان درگیری تبدیل میشود و خانواده Coen از یکدیگر جدا میشوند.
در میان آشوب، Brencis تصمیم میگیرد خانواده Coen را به عنوان اهرم فشار در اختیار داشته باشد.
Coen تلاش میکند جلوی او را بگیرد، اما شکست میخورد.
Brencis خانواده او را میرباید و آنها را به سمت قلمرو خودش میبرد.
از همین لحظه، هدف Coen مشخص است:
او باید خانوادهاش را نجات دهد.
اما برای رسیدن به آنها، باید با موجوداتی روبهرو شود که انسانها قرنهاست حتی جرئت نزدیک شدن به آنها را ندارند.
تولد یک Dawnwalker
در جریان فرار و تلاش برای مقابله با نیروهای Brencis، Coen با Lacra روبهرو میشود؛ یک خونآشام قدرتمند که ارتباط پیچیدهای با دربار Brencis دارد.
Lacra در ادامه نقش مهمی در سرنوشت Coen ایفا میکند.
Coen به شدت مجروح شده و عملاً در آستانه مرگ قرار دارد.
اما بهجای اینکه بمیرد، وارد وضعیتی میان مرگ و زندگی میشود.
خونآشام شدن کامل برای او اتفاق نمیافتد.
Coen تبدیل به موجودی متفاوت میشود:
Dawnwalker.
او هنوز میتواند انسان باشد، اما در عین حال بخشی از قدرتهای خونآشامها را نیز در اختیار دارد.
همین ویژگی است که Coen را از خونآشامهای معمولی متمایز میکند.
او میتواند در روز بهعنوان انسان فعالیت کند و در شب از قدرتهای خونآشام استفاده کند؛ قدرتهایی مانند جابهجایی در سایهها و تواناییهای ویژهای که در تاریکی بسیار مؤثرتر هستند.
اما این قدرت یک هزینه نیز دارد.
هرچه Coen بیشتر به سوی خونآشام شدن برود، فاصلهاش با انسانی که در ابتدای داستان بود بیشتر میشود.
۳۰ روز برای نجات خانواده
پس از اتفاقات Laslea، بازی وارد ساختار جهانباز خود میشود.
Coen متوجه میشود که Brencis خانواده او را برای مدت نامحدود نگه نخواهد داشت.
او قصد دارد در مدت ۳۰ روز خانواده Coen را در مراسمی خاص قربانی کند.
بنابراین Coen فقط یک مأموریت ندارد؛ بلکه با یک شمارش معکوس واقعی روبهرو است.
در اینجا داستان بازی با سیستم زمان ترکیب میشود.
Coen باید تصمیم بگیرد چه کارهایی را انجام دهد، با چه کسانی متحد شود و کدام دشمنان را از میان بردارد.
برای رسیدن به Brencis، او باید قدرت سه تن از زیردستان اصلی او را بشکند:
-
Ambrus
-
Bakir
-
Xanthe
این سه فرمانروای خونآشام در بخشهای مختلف Vale Sangora قدرت دارند و Coen برای رسیدن به Brencis باید نفوذ آنها را از بین ببرد.
جنگ در سایهها
Coen در طول مسیر با گروهها و شخصیتهای مختلفی روبهرو میشود.
یکی از مهمترین آنها Manumitها هستند؛ گروهی از انسانهای شورشی که علیه حکومت خونآشامها مبارزه میکنند.
رهبر این جریان Crake است.
Crake برخلاف Coen، از مدتها قبل درگیر مبارزه با حاکمان خونآشام بوده است. همکاری با او میتواند Coen را به بخش مهمی از مقاومت وارد کند.
اما Crake تنها گزینه Coen نیست.
Lacra نیز همچنان در زندگی او حضور دارد و رابطه میان آن دو به یکی از پیچیدهترین بخشهای داستان تبدیل میشود.
Lacra یک خونآشام است؛ اما در عین حال، رابطهاش با Brencis و جایگاهش در ساختار قدرت باعث میشود اهدافش همیشه کاملاً مشخص نباشد.
Coen باید تصمیم بگیرد تا چه اندازه به او اعتماد کند.
Lacra؛ دشمن یا متحد؟
Lacra یکی از شخصیتهایی است که داستان بازی را از یک نبرد ساده میان انسان و خونآشام فراتر میبرد.
او صرفاً یک دشمن نیست.
Coen به تدریج متوجه میشود که خونآشامهای دربار Brencis نیز گذشته، انگیزه و روابط مخصوص خودشان را دارند.
Lacra نیز از این قاعده مستثنی نیست.
رابطه میان او و Coen میتواند به سمت همکاری، دوستی و حتی رابطهای عاطفی پیش برود.
اما مهمتر از آن، Lacra یکی از شخصیتهایی است که میتواند در نبرد نهایی کنار Coen قرار بگیرد.
اگر مسیر مربوط به Lacra کامل شود، Coen در نهایت میتواند به همراه او به Griefberg Castle حمله کند. این مسیر به پایان The Patricide منتهی میشود.
Crake و شورش Manumitها
در طرف دیگر، Crake نماینده مسیر متفاوتی است.
او باور دارد که خونآشامها باید از Vale Sangora بیرون رانده شوند و انسانها باید کنترل سرزمین خود را پس بگیرند.
Coen میتواند در مأموریتهای مختلف به Manumitها کمک کند و اعتماد Crake را به دست آورد.
هرچه رابطه آنها پیش میرود، Coen بیشتر درگیر مقاومت میشود.
اما این اتحاد نیز بدون هزینه نیست.
Crake شخصیتی کاملاً بیرحم و عملگراست و در بسیاری از موقعیتها حاضر است برای رسیدن به هدف، بهای سنگینی بپردازد.
در نهایت، اگر Coen مسیر Crake را کامل کند، میتواند همراه Manumitها به Griefberg حمله کند.
این مسیر به پایان The Knyazmaker منتهی میشود.
سه دشمن برای رسیدن به Brencis
در بخش اصلی داستان، Coen باید نفوذ سه خونآشام بزرگ را از بین ببرد.
Ambrus
Ambrus همان خونآشامی است که در ابتدای داستان Coen را در کلیسا مهار کرد.
او یکی از وفادارترین نیروهای Brencis است و شکست دادن او نخستین قدم جدی برای تضعیف دربار خونآشامها محسوب میشود.
Bakir
Bakir یکی دیگر از فرمانروایان Brencis است که Coen باید با انجام فعالیتهای مربوط به دربار، او را به مبارزه بکشاند.
Xanthe
Xanthe قدرتمندترین و مرموزترین این سه نفر است.
قلمرو او در Tantari Woods قرار دارد و داستان او یکی از نمونههایی است که نشان میدهد مرز میان «هیولا» و «قربانی» در جهان بازی همیشه مشخص نیست.
حتی اگر بازیکن خیلی زود Xanthe را شکست دهد، بخشهایی از گذشته او و دخترش آشکار میشود و مشخص میشود بسیاری از کارهایی که انجام داده، از نگاه خودش برای محافظت از فرزندش بوده است.
با شکست این سه فرمانروا، Coen به هدف اصلی خود نزدیک میشود.
Brencis دیگر نمیتواند پشت زیردستانش پنهان شود.
راه رسیدن به Griefberg
پس از سقوط سه فرمانروای خونآشام، قدرت Brencis به شدت کاهش پیدا میکند.
در این مرحله، Coen آماده حمله نهایی به Griefberg Castle میشود؛ جایی که خانواده او در آن نگهداری میشوند.
اما این حمله میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد.
Coen میتواند تنها وارد قلعه شود.
میتواند با Crake و Manumitها همراه شود.
یا در صورت تکمیل مسیر مربوط به Lacra، با او متحد شود.
حتی امکان دارد به جای جنگیدن، با خود Brencis وارد مذاکره شود.
همین انتخابهاست که داستان The Blood of Dawnwalker را به چند پایان متفاوت تقسیم میکند.
پایان داستان The Blood of Dawnwalker
پایان اول؛ The Turncoat
Coen میتواند در نهایت پیشنهاد Brencis را بپذیرد.
Brencis به او پیشنهادی ساده اما وحشتناک میدهد:
خانوادهات را میخواهی؟ پس به متحدانت خیانت کن.
در این مسیر، Coen حاضر میشود اطلاعاتی درباره مخفیگاه Manumitها در اختیار Brencis قرار دهد.
در مقابل، Brencis خانواده او را آزاد میکند.
این پایان، پیروزی کامل هیچکس نیست.
Coen خانوادهاش را به دست میآورد، اما بهای آن خیانت به کسانی است که در طول مسیر در کنار او جنگیدهاند.
اگر این کار پیش از پایان مهلت ۳۰ روزه انجام شود، نسخه ویژهای از این مسیر با نام In the Nick of Time نیز ثبت میشود.
پایان دوم؛ The Folk Hero
در این مسیر، Coen تصمیم میگیرد همه چیز را خودش تمام کند.
نه Lacra در کنار اوست و نه Crake.
او به تنهایی وارد Griefberg Castle میشود و مستقیماً با Brencis روبهرو میشود.
نبرد نهایی، رویارویی دو موجود است که هرکدام بخشی از انسانیت و هیولایی در وجود خود دارند.
Coen موفق میشود Brencis را شکست دهد.
در این پایان، پیروزی متعلق به خود اوست و Coen به قهرمانی تبدیل میشود که بدون کمک گروههای دیگر، حاکم خونآشام را از میان برداشته است.
این پایان با نام The Folk Hero شناخته میشود.
پایان سوم؛ The Patricide
اگر Coen مسیر Lacra را دنبال کرده باشد، در نهایت میتواند همراه او به جنگ Brencis برود.
در این مسیر، رابطه میان Coen و Lacra به نقطهای میرسد که هر دو تصمیم میگیرند علیه حاکم خونآشام قیام کنند.
نبرد نهایی این مسیر به شکست Brencis توسط Coen و Lacra منتهی میشود.
نام این پایان، The Patricide، اشاره مستقیمی به رابطه قدرت میان Brencis و Lacra دارد.
در اینجا Lacra دیگر صرفاً یک عضو دربار نیست؛ او به یکی از کسانی تبدیل میشود که سقوط Brencis را رقم میزند.
پایان چهارم؛ The Knyazmaker
در مسیر Crake، Coen در کنار Manumitها به Griefberg حمله میکند.
Crake و نیروهای مقاومت در نبرد نهایی همراه Coen هستند و هدفشان نهتنها نجات خانواده او، بلکه پایان دادن به حکومت خونآشامهاست.
در نهایت Brencis شکست میخورد و سقوط او به دست اتحاد Coen و Crake رقم میخورد.
نام این پایان، The Knyazmaker، به نقش Crake در تغییر ساختار قدرت اشاره دارد.
پایان پنجم؛ A Hero They Deserve
اما همیشه قرار نیست Coen تا پایان بجنگد.
او میتواند تصمیم بگیرد Vale Sangora را ترک کند.
در این مسیر، Coen از دره خارج میشود و مسئولیتی را که برای نجات مردم و خانوادهاش بر دوش او قرار گرفته، کنار میگذارد.
این پایان خیلی زودتر از پایان اصلی قابل دستیابی است و در واقع یکی از پایانهای زودهنگام بازی محسوب میشود.
نام A Hero They Deserve نیز به شکلی طعنهآمیز به همین تصمیم اشاره دارد.
پایان ششم؛ Together Forever
یکی از عجیبترین پایانهای بازی در جریان مأموریت Home Sweet Home اتفاق میافتد.
Coen وارد چرخهای رؤیایی میشود که در آن دوباره با خانوادهاش قرار میگیرد.
اما اینجا یک مشکل وجود دارد.
این دنیا واقعی نیست.
Coen بارها و بارها همان اتفاقات را تجربه میکند و بازی راهی برای خروج از این چرخه به او نشان میدهد.
اگر بازیکن به جای فرار از رؤیا، چرخه را ادامه دهد و در نهایت تصمیم بگیرد در کنار خانوادهاش بماند، Coen برای همیشه در این رؤیا گرفتار میشود.
او خانوادهاش را از دست نمیدهد؛ اما در عوض، دیگر به دنیای واقعی بازنمیگردد.
به همین دلیل نام این پایان Together Forever است؛ با برداشتی بسیار تاریک از مفهوم «برای همیشه در کنار خانواده بودن».
پایان هفتم؛ Time Runs Out
اما اگر Coen بیش از ۳۰ روز زمان مصرف کند، دیگر فرصت نجات خانوادهاش را از دست میدهد.
Brencis مراسم خود را اجرا میکند و خانواده Coen قربانی میشوند.
در این حالت، شمارش معکوس برنده شده است.
این پایان Time Runs Out نام دارد و برخلاف برخی پایانهای دیگر، تروفی مستقیمی ندارد.
اما از نظر داستانی شاید یکی از تلخترین نتیجههای ممکن باشد؛ زیرا Coen نهتنها در شکست دادن Brencis ناکام میماند، بلکه چیزی را که از همان ابتدای بازی برای آن میجنگید نیز از دست میدهد.
یک راز مهم؛ آیا میتوان Brencis را خیلی زود کشت؟
یکی از عجیبترین اتفاقات مربوط به ساختار داستانی The Blood of Dawnwalker این است که بازیکن حتی میتواند در شرایط خاص، خیلی زودتر از مسیر معمول با Brencis مقابله کند.
این مسیر یک نوع پایان/واریانت مخفی محسوب میشود و برخلاف مسیر اصلی بازی، بازیکن باید در همان بخش ابتدایی دست به کاری بسیار دشوار بزند.
منابع راهنمای بازی این مورد را در کنار هفت پایان اصلی بهعنوان یک مسیر مخفی جداگانه گزارش کردهاند؛ به همین دلیل تعداد دقیق «پایانها» بسته به اینکه واریانتهای مخفی چگونه شمرده شوند، در منابع مختلف متفاوت است.
سرنوشت Coen؛ انسان، خونآشام یا چیزی میان این دو؟
در نهایت، داستان The Blood of Dawnwalker فقط درباره شکست دادن Brencis نیست.
تمام مسیر Coen درباره یک سؤال بزرگتر است:
اگر برای نجات کسانی که دوستشان داریم مجبور شویم چیزی از انسانیت خود را قربانی کنیم، تا کجا حاضر به پیش رفتن هستیم؟
Coen در ابتدای داستان یک انسان عادی است که از خانوادهاش مراقبت میکند.
اما بعد از تبدیل شدن به Dawnwalker، قدرتی به دست میآورد که هیچ انسان عادی نمیتواند داشته باشد.
او میتواند در تاریکی حرکت کند، از قدرت خونآشامها استفاده کند و دشمنانی را شکست دهد که زمانی برایش غیرقابل تصور بودند.
اما هرچه بیشتر از این قدرت استفاده میکند، سؤال درباره هویت واقعی او جدیتر میشود.
آیا Coen هنوز همان انسان Laslea است؟
یا تبدیل شدن به Dawnwalker آغاز تولد موجودی کاملاً جدید است؟
معنای واقعی Dawnwalker
نام بازی نیز به همین وضعیت اشاره دارد.
Coen نه کاملاً انسان است و نه یک خونآشام معمولی.
او موجودی است که میان روز و شب حرکت میکند؛ کسی که هم میتواند از قدرت تاریکی استفاده کند و هم هنوز بخشی از زندگی انسانی خود را حفظ کند.
داستان بازی نیز دقیقاً همین تضاد را دنبال میکند.
Coen در طول سفرش دائماً میان دو جهان قرار دارد:
انسانها و خونآشامها، روز و شب، خانواده و وظیفه، قدرت و انسانیت.
و در نهایت، انتخاب بازیکن مشخص میکند که کدام بخش از وجود او پیروز شود.
جمعبندی داستان The Blood of Dawnwalker
The Blood of Dawnwalker داستان مردی است که در بدترین زمان ممکن مجبور میشود قهرمان شود.
Coen ابتدا تنها میخواهد خانوادهاش را نجات دهد، اما خیلی زود متوجه میشود که مشکل بزرگتر از خانواده اوست. Vale Sangora تحت سلطه موجوداتی قرار دارد که انسانها را قرنهاست به بردگی کشیدهاند و Brencis قصد دارد این نظم را برای همیشه حفظ کند.
Coen پس از تبدیل شدن به Dawnwalker، فرصتی پیدا میکند که پیش از آن وجود نداشت. او میتواند با قدرت خونآشامها علیه خودشان بجنگد.
اما مسیر رسیدن به Brencis ساده نیست.
او باید با Ambrus، Bakir و Xanthe روبهرو شود، در میان شورشیان و خونآشامها متحد پیدا کند و در نهایت تصمیم بگیرد که برای نجات خانوادهاش تا کجا حاضر است پیش برود.
در پایان، هیچ پاسخ سادهای وجود ندارد.
Coen میتواند قهرمان شود، به متحدانش خیانت کند، همراه Lacra یا Crake بجنگد، از Vale Sangora فرار کند، در رؤیای خانوادهاش برای همیشه بماند یا حتی اجازه دهد زمان تمام شود.
شاید مهمترین ویژگی داستان The Blood of Dawnwalker همین باشد؛ داستان درباره انتخاب بین خوب و بد نیست، بلکه درباره بهایی است که برای انتخاب خود پرداخت میکنیم.






















